ساخت برج ایفل در کیش دهن کجی به تاریخ ایران
شهریور ۱۳, ۱۳۹۷
نابودی باغ‌های تهران
شهریور ۱۳, ۱۳۹۷
نمایش همه

تاریخ قضاوت می‌کند

افتخاری برای من است که نخستین زن رئیس پژوهشکده هستم

 

فاطمه‌ علی‌اصغر روزنامه نگار

دژ الموت با نامش پیوند خورده، او را به سرسختی و سختکوشی می‌شناسند؛ زنی که هر روز گل می‌خرد و در گلدان روی میز کارش می‌گذارد، سال‌های سال در محوطه‌های تاریخی کار کرده و رئیس هیئت کاوش‌های به‌نامی در ایران بوده تا اینکه سرانجام سه سال و نیم پیش عنوان نخستین زن رئیس پژوهشکده باستان‌شناسی ایران را گرفت. در این مدت مدیریتش مخالفان و دوستدارانی پیدا کرده. نقدهایی بر او هست و ستایش‌هایی از او شده. حالا زمان بازنشستگی‌اش رسیده و تمام خواسته‌اش این است که به الموت برود و فعالیت‌هایش را در این قلعه‌ اسرارآمیز پیگیری کند. خودش می‌گوید ما باستان‌شناسان آدم‌های معمولی هستیم که آثار تاریخی به ما هویت می‌دهند. امیدوارم بتوانم در حد نام الموت باشم. گفت‌وگو با حمیده چوبک ساعت‌ها به درازا کشید، چراکه او گنجینه‌ای از اسرار سال‌ها کار در میراث ‌فرهنگی را در سینه دارد.

 

نخستین دیدار با سیمین دانشور 

حمیده چوبک بوشهری است، متولد ۱۰ مرداد ۱۳۳۱٫  در خانواده‌‌ای حقوقدان بزرگ شده: «پدربزرگم حقوقدان بود و پدرم و همچنین خواهرم. دبستان و اوایل دبیرستان را در مدرسه‌ «مهرآیین» شیراز گذراندم. مدرسه‌ای که در آن زمان به‌نام بود و اصول علمی تربیتی مناسبی داشت با استادان درجه‌ یک. بعد از آن برای ادامه تحصیل به تهران آمدیم و من به مدرسه انوشیروان دادگر رفتم و در رشته تجربی مشغول تحصیل شدم. نمراتم خوب بود. به‌شدت به هنر علاقه‌مند بودم و به کشاورزی. وقتی در اتاقی بسته بودم احساس می‌کردم در قفسم. پدرم همیشه می‌گفت چون در باغ به دنیا آمدی تحمل محیط‌های بسته را نداری. واقعیت این است شخصیت آدم با توجه به محیط اطرافش شکل می‌گیرد.»

زمان رفتن به دانشگاه فرا می‌رسد. چوبک در رشته علوم ‌انسانی قبول می‌شود: «زمانی که من برای دانشگاه سراسری امتحان دادم، روش دانشگاه‌ها در حال تغییر و تحولات اجتماعی بسیاری بود. زمانی دانشگاه برای قشر و طبقه اجتماعی خاصی بود، اما بعد از شکل‌گیری سپاه دانش تحولی در سیستم آموزش‌وپرورش رخ داد و از گروه‌های مختلف جامعه و روستاها و شهرهای کوچک کسانی که استعداد داشتند، از طبقات اجتماعی متفاوت می‌توانستند رشد کنند و به دانشگاه بیایند.»

کشاورزی انتخاب اول او بود، اما زمانه او را وارد مسیری دیگرگونه کرد: «نمی‌دانستم واقعا در زمینه علوم انسانی چه باید بکنم. مانده بودم در تصمیم‌گیری. دوستی داشتم به نام خانم شیرین پیروزی و او نامزدی داشت به نام آقای «حمید خطیب‌شهیدی» که امروز از استادان به‌نام دانشگاه هستند. به او گفتم می‌خواهم تغییر رشته بدهم. یک روز او ما را برد به کلاسی که خانم دکتر «سیمین دانشور» در آن تدریس می‌کرد. سالن پر از دانشجو بود. از حقوق گرفته تا رشته‌های فنی و هر کسی که فکری در سرش بود، در آن کلاس حاضر بود. در آن زمان تصمیم‌ را گرفتم. خانم دانشور دریچه جدیدی به روی زندگی‌ام گشود. بنابراین باستان‌شناسی را انتخاب کردم و دیدم به‌راستی تمام خواسته‌ها و نیازهایی که دارم در این رشته پاسخ داده می‌شود. هم کار میدانی دارد، هم با خاک درگیر است. اگر در کشاورزی چیزی می‌کاری در باستان‌شناسی چیزی برداشت می‌کنیم و هم با جامعه و هم با هنر سر و کار دارد.»

 

آغاز راه باستان‌شناسی 

او این‌گونه وارد راه‌ پرپیچ و خم باستان‌شناسی می‌شود: «در دوره ما ۱۵ دختر و ۱۵ پسر در کلاس حضور داشتند. ما دوره خوش‌شانسی بودیم. از بزرگ‌ترین استادان بهره گرفتیم. دکتر «عزت‌الله نگهبان» که پدر باستان‌شناسی است و باستان‌شناسی نوین را در ایران به وجود آورد، رئیس گروه ما بود. او بیشتر از اینکه به ما اصول و موازین علمی باستان‌شناسی را درس دهد، میهن‌پرستی و اخلاق حرفه‌ای را به ما آموخت. وقتی ما را سر سایت می‌برد، می‌گفت اجازه ندارید که سفال را از روی زمین بردارید و بگویید چقدر خوشگل است. هیچ باستان‌شناسی حق ندارد یک تکه سفال در خانه‌اش نگهداری کند. او در شکل‌گیری شخصیت حرفه‌ای ما تاثیر داشت. دکتر «صادق ملک شهمیرزادی» هم تازه از آمریکا آمده بودند؛ با آخرین اطلاعات روز دنیا در زمینه باستان‌شناسی. دکتر «یوسف مجیدزاده» هم بود که سعادت نداشتم در کلاس او حضور داشته باشم و همچنین دکتر «بهرام فره‌وشی» استاد مسلم فرهنگ و تمدن از استادان ما بودند.»

به اعتقاد چوبک، مهم نیست ما چند تا کتاب می‌خوانیم، هر کسی می‌تواند در تخصص خودش خیلی اطلاعات را کسب کند. مهم این است که در دانشگاه شخصیت فرهنگی هر فردی شکل بگیرد: «۲۰ واحد سال آخر را ما در دشت قزوین ۱۵ دختر و ۱۵ پسر در کنار هم از ساعت ۴ صبح تا ۱۲ شب کار می‌کردیم و دوره‌‌های کارآموزی مختلف می‌دیدیم. من از سال دوم که دانشجو بودم قبل از اینکه دوره ۲۰ واحد کار عملی را بگذرانیم، در «هفت‌تپه» خوزستان در خدمت دکتر نگهبان و دکتر ملک کلنگ زدم و خشت را یاد گرفتم».

 

ماجرای بورس ازدست‌رفته

چوبک وقتی به دوران گذشته نقب می‌زند، دلش برای خواهرش می‌تپد؛ چون زندگی‌اش را مدیون خواهرش میمنت می‌داند. «میمنت چوبک» نخستین زن قاضی ایران قبل از انقلاب بود و نخستین زن دیوان عالی کشور: «او هفت سال از من بزرگ‌تر بود و شاید بتوانم بگویم با اینکه فاصله‌ سنی زیادی نداشتیم، او مادر دوم من بود. از کودکی من را تر و خشک می‌کرد و مواظبم بود. خیلی چیزها به من آموخت و برای ادامه تحصیل مشوقم بود.»

خاطره‌ای تلخ اما از آن روزگار هنوز خاطر چوبک را می‌آزارد: «خانم دانشور بعد از فوق لیسانس مرا معرفی کرده بود تا برای دکتری به کشور بلژیک بروم، اما جریان انقلاب پیش آمد. یک روز به من اطلاع دادند می‌توانید به بلژیک بروید و از این بورس استفاده کنید، اما وقتی رفتم وزارت علوم گفتند ما فکر کردیم شما حمید چوبک هستید، نه حمیده. چون شما زن هستید ما از اعزام شما معذوریم.»

تا اینکه در سال ۱۳۷۸ نخستین دوره دکتری باستان‌شناسی در ایران می‌گذارند، در آن زمان چوبک در محوطه جازموریان حفاری می‌کرد: «آن زمان در آن منطقه بیابانی ودورافتاده به‌سختی می‌شد با تهران تماس گرفت. یک بار که من از تلفنخانه مرکزی روستا به خانه زنگ زدم، خواهرم گفت که حالا امکان ثبت نام در مقطع دکتری است. گفتم که از دوره دکتری من خیلی گذشته، فکر نمی‌کنم آمادگی داشته باشم، اما او خودش رفت و کار ثبت نام مرا انجام داد. اگر من امروز در جایگاه مدیریت باستان‌شناسی هستم، مدیون او و مسئولانی هستم که به من اطمینان کردند.»

موفقیت زنان باستان‌شناس

باستان‌شناسی برای خیلی‌ها جلوه‌ای مردانه دارد. برای عموم مردم کار سخت و ماه‌ها در بیابان بودن و حفاری کردن فعالیتی زنانه نیست. چوبک اما می‌گوید که امروز فرقی بین زنان و مردان نیست. هرچند ثابت شده زنان در زمینه باستان‌شناسی نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان بسیار موفق هستند.

او تبعیض‌ها در این رشته را باور ندارد: «به نظر من اگر تبعیضی هم ایجاد می‌شود، گاهی تقصیر خود خانم‌هاست. در همان سالی که ما تحصیل می‌کردیم، بسیاری از خانم‌ها از خاک خوش‌شان نمی‌آمد یا اینکه اذیت می‌شدند در آفتاب باشند. دوست نداشتند کلنگ بزنند، چون فکر می‌کردند دست‌شان خراب می‌شود. به نظرم، رفتار ما خانم‌هاست که به آقایان اجازه می‌دهد که نگذارند زنان کارهای سخت را انجام دهند.»

با این حال بسیاری از دانشجویان زن باستان‌شناسی در این زمینه گله دارند: «یادم می‌آید زمانی که ما برای گذراندن دوره عملی رفتیم، دو گروه شدیم. یک گروه با دکتر ملک کار می‌کردند و یک گروه زیر نظر دکتر مجیدزاده. دکتر ملک برای ما هیچ محدودیتی نگذاشته و حتی مهم‌ترین ترانشه کاوش آزمایشی را دست خانم «شیرین پیروزی» سپرده بود، اما دکتر مجیدزاده خانم‌ها را فقط برای طبقه‌بندی سفال‌ها گذاشته بود. در گروه او، خانم «زرین‌تاج شیبانی» کار می‌کرد که امروز از باستان‌شناسان خوب ما هستند. خانم شیبانی گفت که می‌خواهم کلنگ بزنم و در این زمینه اصرار کرد تا موفق شد این کار را انجام دهد و مورد تحسین و تایید دکتر مجیدزاده بودند، البته بعد از انقلاب مشکلات متعددی در این زمینه بود و به خانم‌ها اجازه نمی‌دانند در حفاری‌ها شرکت کنند یا آنها را به موزه می‌فرستادند، اما از دهه ۷۰ به بعد آموزش باستان‌شناسی برای زنان بهبود پیدا کرد و زنان باستان‌شناس هم می‌توانند کلنگ بزنند. در حال حاضر هم در بسیاری از سایت‌های باستان‌شناسی زنان مشغول به کار هستند.»

 

اعتیادی به نام باستان‌شناسی

چوبک این‌گونه وارد دنیای باستان‌شناسی می‌شود و در حفاری‌های مختلفی فعالیت می‌کند: «وقتی وارد باستان‌شناسی شدم، مدام در سایت بودم، فکر می‌کردم اگر نروم مریض می‌شوم؛ مثل یک آدم معتاد. در این دوران عضو هیئت‌های متعددی شدم. متاسفانه امروزه جوان‌های ما که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند، فکر می‌کنند باید سرپرست هیئت بشوند. در حالی که به نظر من باید شاگردی‌های بسیاری کرد تا بتوان مسئولیتی را به عهده گرفت. دوره‌های کارآموزی من طولانی بود. در ری دکتر یحیی کوثری سرپرست ما بود. در هرمز خانم دکتر کریمی که اولین زنی بودند که در شرایطی سخت سرپرست هیئت شدند و بسیار کارآمد همه مسائل را مدیریت کردند. ما در هرمز نه ماشین داشتیم و نه آب و غذا. در آن هیئت من بودم و خانم دانش‌پور پرور روی چینی‌های هرمز کار می‌کردند و خانم سیمین لک‌پور. دوره آموزنده‌ای بود. من این سعادت را داشتم که با «اسماعیل‌ یغمایی» در «تپه حصار» دامغان کار کنم. بسیار از او آموختم. او به‌خاطر همه فداکاری‌هایشان برایم یک اسوه است. با خانم شیبانی هم در «تپه میل» همکاری کردم و در کیش هم معاون خانم کریمی بودم تا اینکه به من گفتند که می‌توانی سرپرست هیئت شوی. گفتم که زود است و من هنوز روش استادانی چون میرعابدین کابلی را نیاموخته‌ام. با این همه من راهی مجموعه جازموریان شدم. جازموریان یک منطقه دورافتاده در مرز کرمان و بلوچستان است که در آن زمان نه جاده داشت و نه امکاناتی. من به‌خاطر اشیای ارزشمندی که در آنجا یافت شده بود، راهی این منطقه شدم و آنجا اولین سرپرستی هیئت باستان‌شناسی‌ام را به عهده گرفتم. خاطرات بسیار شیرینی از مردم سنی و میهن‌پرست آنجا دارم که با هیئت ما همکاری صمیمانه‌ای کردند.» در همین مقطع زمانی است که چوبک در رشته باستان‌شناسی مقطع دکتری در تربیت مدرس هم پذیرفته می‌شود.

 

در حفاری جیرفت چه گذشت؟

از آنجایی که جیرفت در حوزه  فرهنگی جازموریان قرار دارد، چوبک مطالعه در این زمینه را به‌شدت دنبال می‌کند تا اینکه در فروردین سال ۱۳۸۰ سمینار باستان‌شناسی جنوب شرق در زاهدان برگزار می‌شود. در این سمینار با کوشش وی  نمایشگاهی هم از آثار حوزه فرهنگی جنوب شرق برپا شده و دستاوردهای بزرگی به ‌همراه می‌آورد: «در همان زمان آقای پاس، مدیر وقت میراث استان کرمان به من گفتند در جیرفت حفاری‌های غیرمجاز به‌شدت افزایش یافته و پیشنهاد داد که برای نجات جیرفت کارهای جدی انجام دهیم. در آن زمان دکتر «میرعابدین کابلی» در شهداد کرمان کار می‌کردند و من پیشنهاد کردم که جیرفت دارد غارت می‌شود و شما بیایید اینجا کار کنید. او به هر صورت قبول نکرد و از سوی دیگر پیگیری‌های آقای پاس ادامه داشت. تا اینکه دکتر مسعود آذرنوش و دکتر ناصر چگینی از منطقه و غارت‌ها بازدید کردند و گفتند غارت‌ها اینجا آنقدر زیاد است که نمی‌شود کاری کرد. با این وجود من یک الگو داشتم و الگوی من، دکتر نگهبان بود. دکتر نگهبان همیشه می‌گفت که اگر من در مارلیک حضور نداشتم، گنجینه‌اش غارت شده بود. او بارها در مارلیک تهدید شده بود و حتی می‌خواستند او را از بین ببرند. پرونده‌ای برای او ساختند. می‌دانید که خانواده اشرف پهلوی، به‌خصوص پسرانش در کار قاچاق اشیای عتیقه بودند و خیلی مزاحمت برای او ایجاد کردند، ولی او بالاخره پیروز و سرافراز بیرون آمد. بنابراین پیشنهاد کردم که من به جیرفت بروم. خیلی مخالفت شد. حتی «مسعود آذرنوش» مخالف بود و می‌گفت باستان‌شناس نباید کار حفاظت را انجام دهد. این مسئولیت با نیروی ‌انتظامی و یگان حفاظت است. بالاخره ناله‌های‌ من اثر کرد و با عده‌ای دانشجو که مشتاق بودند، کار در جیرفت را آغاز کردم. فاجعه‌ای بود. در روز روشن در کنار جاده حفاری غیرمجاز انجام می‌شد و هیچ‌کس نمی‌توانست جلوی آنها را بگیرد. خیلی فعالیت کردیم و حتی پیش دادستان که فردی بود به نام آقای سالاری رفتیم. او در ابتدا متوجه صحبت‌های ما نبود و معتقد بود چون حفاری‌ها زیاد شده، پرونده‌های مواد مخدر کم شده است. صحبت‌های بسیاری با او در زمینه میهن‌پرستی و اهمیت آثار تاریخی انجام شد و به او گفتم که اینجا باید موزه‌ای ساخته شود و او با امکاناتی که از زندان در اختیار داشت، موزه جیرفت را ساخت که خودش داستانی دارد. همت مردی مثل سالاری قاضی شریف ایرانی ودیگر مسئولین  مانند آقای فرخی فرماندار وقت جیرفت باعث شد که جیرفت نجات پیدا کند و حفاری‌های ما هم آغاز شد.»

دوستداران میراث ‌فرهنگی که خبرهای مربوط به کاوش‌ها را دنبال می‌کنند، در جریان هستند که به‌طور ناگهانی حفاری‌های جیرفت از چوبک به مجیدزاده منتقل شد که برای خیلی‌ها پرسش بود که چرا این اتفاق افتاد. چوبک می‌گوید: «در آن زمان ما هر روز تلفنی با تهران در تماس بودیم. من به دکتر آذرنوش گفتم بیاید آنجا را ببیند و کمک کند، چون معتقد بودم که در جیرفت تمام منافع باستان‌شناسی در خطر است. می‌گفتم که منفعت پژوهشکده باستان‌شناسی و کشور در آنجاست. او خیلی تاکید می‌کرد دستگاه‌های حفاظتی باید کار آنجا را انجام دهند. با این حال من، از همه استادان دعوت و خواهش می‌کردم که بیایند آنجا؛ چون فکر می‌کردم که بحث ملی است و اگر جیرفت مطرح شود، جلوی خیلی از غارت‌ها گرفته می‌شود. تا اینکه به من گفتند که دکتر مجیدزاده قرار است برای بازدید بیاید. من خیلی استقبال کردم و خوشحال شدم. به نظرم هر گفته‌ای روی محیط آنجا تاثیر داشت.

در آن زمان فکر می‌کردند یک نفر که از خارج آمده باشد، افکار تاثیرگذارتری دارد. به هر روی، ما تبلیغات بسیاری برای حضور او در جیرفت کردیم و برای تاثیرگذاری روی مردم بنر زدیم که ایشان استاد دانشگاه فرانسه هستند. تا اینکه بعد از بازدید، مسئولان وقت تصمیم گرفتند که ادامه کار را دکتر مجیدزاده انجام دهند تا ابعاد بین‌المللی‌ به قضیه بدهند.» چوبک فعالیت‌هایش را در جازموریان و شهر اسلامی دقیانوس ادامه می‌دهد که در ادامه تمدن کهن جیرفت است.

 

حشاشیون و الموت

«سال ۱۳۷۸ بود، تازه از حفاری آمده بودم، خانم «فاطمه کریمی» که برای یک برنامه کوتاه به الموت رفته بود، گفتند که یک هفته‌ای بیا پیش من سفال‌های آنجا را ببین و با من همکاری کن. هنوز آن روز را در خاطر دارم؛ با مینی‌بوس رفتم به سمت الموت. شب در پایگاه  «معلم کلایه» ماندیم و صبح زود رفتیم سمت دژ. پله‌های سنگی را بالا رفتیم و چه زیبا بود. آن زمان خیلی راه سخت بود، مثل امروز نبود که پله‌ها را از زیر خاک درآوردیم. یک حالت پرتگاه با شیب تندی داشت. در حال پایین آمدن توفان سختی شد. چشمم هیچ کجا را نمی‌دید. به خانم کریمی گفتم: دفعه دیگر اگر به من بگویند که سر حسن صباح هم هست من پایم را نمی‌گذارم. دو سه سال گذشت تا اینکه یک روز آقای «جلیل گلشن» به من گفت که الموت می‌روی؟ گفتم: نه. گفت: چرا؟ گفتم: خانم کریمی آنجا کار کرده‌ است. (ما آداب و رسومی در باستان‌شناسی داریم. وقتی کسی روی یک محوطه کار می‌کند تا خود باستان‌شناس انصراف ندهد، کسی جای او نمی‌رود و این را حقوق معنوی آن فرد می‌دانیم.) هزاران دلیل آوردم و گفتم آمادگی ندارم. تا اینکه مهندس محمد بهشتی و آقای گلشن بار دیگر از من خواستند. آقای مهندس بهشتی گفتند خودت هم باید مانند الموت ارتقا پیدا کنی و بزرگ شوی و همیشه چراغ پایگاه را روشن نگه داری، خانم کریمی هم گفت که اگر تو بروی خیلی خوشحال می‌شوم و به من اجازه دادند. در هر صورت راه نرفتن روی من بسته شد. واقعا فکر می‌کنم، الموت سرنوشت من بود. خیلی‌خیلی خوشحالم از این مسئه. من اگر نامم باقی بماند، به‌خاطر الموت است. الموت بخش مهم زندگی من است. در آن زمان با هرچه امکانات داشتم کار کردم. یک صخره به من تحویل داده شد و حالا ۵۰ درصد کاوش شده است. ما امروز یک بنای ارزشمند و یک دژ داریم. الموت امروز محل مراجعه هزاران هزار گردشگر از سراسر جهان است. ماه گذشته ۶۰۰ بازدیدکننده خارجی داشتیم. شهرت جهانی دارد. من تمام تلاشم را کردم که به الموت به‌عنوان یک منظر فرهنگی توجه کنم؛ چراکه معتقدم نگاه ما باید در میراث فرهنگی به همه قلمروهای فرهنگی، اجتماعی یک اثر باشد.»

الموت برای خیلی‌ها با «حشاشیون» و راز و رمزهای حسن صباح و فداییانی که داشت، معنا پیدا می‌کند، یافته‌های الموت واقعا این داستان‌ها را اثبات می‌کند؟ گروهی هستند به اسم «مراقی‌ها» که با  فرهنگ خاصی در اینجا زندگی می‌کردند. فرهنگی که برگرفته از بقایای تمدن و فرهنگ پیش از اسلام با گرایش‌های زرتشتی‌گری و مزدکی است. اینها مسلمان هستند و آداب خودشان را دارند و در زمینه شناخت داروهای گیاهی تبحر دارند. مطمئنا در الموت بحث طب سنتی مطرح بوده. در مجموعه گیاهانی که ما بررسی کردیم، «ناس»، «کما» و داروهایی از این قبیل به‌عنوان دارو استفاده می‌شده است. کما یا «سوما» داروهای انرژی‌زا هستند، نه مخدر. به نظر می‌رسد که آنها از این داروها استفاده می‌کردند، ولی اینکه «حسن ‌صباح» به یارانش حشیش می‌داد و آنها را وادار به اقداماتی می‌کرد، به نظرم روایت غربی‌ها از ما است. ما فرهنگ شهادت داریم و به‌خاطر عقیده جان‌مان را از دست می‌دهیم و این دیگر نیازی به مصرف مواد مخدر ندارد. تعبیر ما از شهادت با تعبیر غربی‌ها متفاوت است. آنها نگاه مادی‌گرایی دارند؛ در حالی که ما نگاه معنوی داریم. شاید باورش سخت باشد، اما وقتی کتاب‌های غربی‌ها را در مورد الموت و حسن صباح خواندم به گوشه‌ای پرتاب کردم؛ چراکه اصلا با شواهد و مدارک تاریخی همخوان نبود، ولی چون جذاب است و به‌صورت داستانی روایت شده، همه آن را دوست دارند. در الموت ما ظرف‌های فلزیک وچک لوله‌دار شبیه قلیان پیدا کردیم. مواد مصرف می‌شده، منکر نمی‌شوم، اما اینکه آنها را از خود بی‌خود بکند، نه. کدام منطقی می‌تواند قبول کند فردی که یک گروه کوچک و محدودی دارد، بی‌خود و بی‌جهت آنها را به کشتن دهد؟ فرهاد دفتری کتاب ارزنده‌ای در زمینه اسماعیلیه نوشته که بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آن دوران را روشن می‌کند.

 

ریاست پژوهشکده

افتخاری برای من است که نخستین زن رئیس پژوهشکده هستم؛ مطمئنا از من شایسته‌تر خیلی بودند؛ کسانی چون خانم‌ها زرین‌تاج شیبانی، فاطمه کریمی ، خانم دکترلاله و سیمین لک‌پور و دیگران ولی به هر تقدیر قرعه به نام من دیوانه افتاد. آقای گلشن زمانی که رئیس پژوهشگاه بودند، در دوره جدید دولت روحانی این پیشنهاد را به من داد. او با روحیه‌ من آشنا بود و همواره به من در زمینه‌های پژوهشی و همچنین در الموت کمک کرده. روزی که من را انتخاب کرد، گفت مشروط و آزمایشی است. حتی یادم می‌آید قبل از اینکه به من بگوید، در هفته پژوهش و زمان مدیریت دکتر «محمدعلی نجفی» در سازمان میراث‌ فرهنگی من در مورد مسائل مهم این حوزه صحبت کردم و با توجه به فضای روز جامعه  که در مورد انرژی هسته‌ای بود، گفتم که باستان‌شناسی حق مسلم ماست.  به‌راستی هم باور دارم که باستان‌شناسی، رشته‌ای پر از بیم و امید است. آسیب‌ها و تهدیدهایی دارد؛ هم مشکلات زیادی و هم فرصت‌های خوبی. ما نباید خیلی سیاه یا سفید به مسائل نگاه کنیم. فروپاشی پژوهشکده با رفتنش به شیراز آغاز شد و من در تمام این مدت تلاش کردم که کارهایی را برای ساماندهی پژوهشکده و با کمبود فضای مناسب و امکانات انجام دهم. اینکه چقدر موفق بودم، تاریخ قضاوت می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *