ارگ بم دوباره جان گرفت
تیر ۲۲, ۱۳۹۷
مسجد تاریخی جامع ساری در آتش سوخت
تیر ۲۲, ۱۳۹۷
نمایش همه

نگاهی به پوسترهای موزه ایران باستان ۹۵-۹۷

پوسترهای موزه ملی آرشیو ندارد/ چرا می گوییم موزه ملی با مردم بیگانه است؟

 

فاطمه رضائی گرافیست

این مطلب بیانگر نظرات نویسنده است و بدون هرگونه دخل و تصرف منتشر شده

به مناسبت هشتادمین سالگرد تاسیس موزه ایران باستان پژوهشی در زمینه نشانه شناسی و زیبایی شناسی پوسترهایی که تا کنون موزه ملی در مناسبت های مختلف برای اطلاع رسانی از برنامه هایش تهیه کرده، انجام شده است. اگر چه این تحقیق به دلیل نبود آرشیو منسجم از پوسترها، محدود به سال های ۹۵ تا ۹۷ می شود اما حاصل بررسی همین محدوده زمانی نشان می دهد که مسوولان موزه ملی با جامعه هدف خود «مردم» بیگانه هستند چرا که نشانه های به کار برده در پوسترها تفاوت معناداری با علایق به روز جامعه مردمی و سبک زندگی آنها دارد و این هشداری رساست از شکاف عمیقی که میان موزه ملی و مردم است. فاطمه رضایی، گرافیست در مقاله زیر به تحلیل این موضوع پرداخته است.
در هشتادمین سالگرد تاسیس موزه ایران باستان با توجه به گله و شکایت هایی که مدام درباره نحوه اطلاع رسانی برنامه های موزه ملی می شنیدم تصمیم گرفته شد با بررسی و تحلیل پوسترهای موزه ایران باستان در برهه زمانی۸۰ سال، به بالا بردن سطح دانش مردم و تغییر نگرش آن‌ها نسبت به امر ارتباطی – تبلیغی در طی این دوره و سبک زندگی اجتماعی آنها پی برده و همین امر باعث ایجاد تغییر در محتوا و فرم پوسترها و ایجاد تبلیغات مؤثرتر برای موزه ملی شود. این پژوهش ابتدا به صورت میدانی – مصاحبه با کارشناسان فرهنگی و باستان شناسان پیشکسوت سازمان میراث فرهنگی همچون عدل، ملک، یغمایی و… انجام اما ورود به این پژوهش با ناکامی مواجه شد چون موزه ملی آرشیوی از پوسترهایی که طی این سال های مختلف تهیه شده بود؛ نداشت.
به علت نبود دسترسی موزه به پوسترها و نبود آرشیو منسجم، به ناچار به بررسی پوسترهای موجود در موزه ایران باستان در سال های ۹۵-۹۷ در سطح شهر تهران پرداخته شد. متاسفانه پوسترهای موزه ایران باستان به عنوان آگاهی همگانی- میراث فرهنگی و نبود توازن میان خواسته ­های سفارش­دهنده- در امر زیباشناسانه نه تنها خود را در جامعه­ای که به آن تعلق دارد، تعریف نکرده، بلکه تعلق خود را به طبقۀ مشخص اجتماعی نیز بیان نمی­کنند. روابط گفتمانی حاکم بر این پوسترها، مانند هر متنی متأثر از وضعیت صورت­بندی گفتمان مسلط است که به­طور جدی در شیوۀ آفرینش آثار تأثیر می­گذارد. این آثار طوری عاری از رمزگان نشانه­ای اجتماعی سیاسی هستند که گویی مسائل و مشکلاتی در جامعه باستان شناسی وجود ندارد و یا حداقل ابهام جایگزین شفافیت شده است. بنابراین هنگامی که مخاطب در پوسترها با سکوت سیاسی و اجتماعی در حیطه باستان شناسی روبرو می شود، از فهم اینکه مرجع صدور نشانه چه کسی است، عاجز و به نشانه پریشی دچار می شود…..در تبیین این وضعیت، در گام نخست، این پرسش ایجاد می­شود: «مگر کارکرد مهم گرافیک این نیست که چشم­انداز فرهنگی پیش­روی جامعه را توسعه دهد؟»
تاکنون تبلیغات موضوع قابل تأملی برای مطالعه از منظر رشته‌های گوناگون از قبیل انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، نقد ادبی و مطالعات رسانه قرار گرفته است (تاناکا، ۱۹۹۴) متون تبلیغاتی از متون ثابتی هستند که با استفاده از نشانه های تصویری به کمک دیگر نشانه ها ارتباط میان مخاطب و اثر هنری را شکل می دهد. از آنجا که گرافیک به عنوان هنری کاربردی به صورت مستقیم و بی واسطه با قشری گسترده از افراد جامعه سروکار دارد، بنابراین پیام اثر به قصد ارایه منظور و اقناع مخاطب طراحی می شود. به همین علت برای جذب مخاطب و انتقال پیام همواره ابزارهای گوناگون و حتی امروزه رسانه های متفاوتی به کارگرفته می شود که این ابزارها با توجه به شرایط فرهنگی، اقلیمی و همچنین شیوۀ کاربرد آن تغییرپذیر است.

چرا پوسترها مهم هستند؟
طراحان با استفاده از انواع نشانه ها در تبلیغات، اندیشه را بیان و مخاطب را به بروز رفتار و یا تقلید اندیشه‌ ای ترغیب می سازند. به همین منظور پوسترها نیز مانند گونه های دیگر تبلیغات، مجموعه ای از نظام های نشانه ای متفاوت را به کار گرفته تا بتوانند پیام خود را به گفته خوان(مخاطب) انتقال دهند. همچنین از جمله گفتمان هایی به شمار می روند که در آن ها دال ها علاوه بر دلالت معنایی در نظام نشانه ای خاص خود، همزمان در نظام های نشانه ای دیگر نیز ایفای نقش می کنند. سفارش دهنده و طراح این گفتمان ها، دال های گفته خود را به شکل هوشمندانه ای در هم می تنند تا دریافت معنا برای گفته خوان به تعویق افتاده و تنها از طریق رمزگشایی از این نظام های نشانه ای حاصل شود. حضور پوستر در فضای شهری (با کارکردهای متفاوتی چون اطلاع‌رسانی، بازرگانی و زیباشناسی)، به علت قابلیت همگانی و تنوع در موضوع آن، موثرترین ابزار تبلیغاتی است که پاسخ‌گوی مسئله های برخاسته از زندگیِ روزمره است. از این رو پوستر، به مثابه متن دیداری، در زمینه منطق ارتباطات درک می شود. شالودۀ این ارتباطات بر پایۀ صورتبندی گفتمان ها در جامعه است و نهادی چون موزه ایران باستان نیز از این قاعده مستثنی نیست.

پوسترهای موزه ملی تایپوگرافی هایی با زمینه تخت

روابط گفتمانی حاکم بر پوسترهای موزه ایران باستان، مانند هر متنی متأثر از وضعیت صورت بندی گفتمان مسلط است که به طور جدی در شیوۀ آفرینش آثار تأثیر می گذارد و آن ها را به گزینش موضوع ها، درون مایه ها و حتی سبک های خاص هنری سوق می دهد. همچنین این آفریده ها و رخدادهای میراث فرهنگی نیز به گفتمان مسلط مشروعیت می بخشد. در نتیجۀ این تعامل، گفتمان های ویژه ای در حوزۀ گرافیک این نهاد شکل می گیرد و جهت گیری موزه را مشخص می کند. درواقع، این فعالیت ها یکی از مهمترین عوامل برای هدایت و حمایت گفتمان مسلط از آفریده های همسو و وابسته به خود است. وضعیت حاکم بر پوسترهای موزه ایران باستان نمونه ای از پیوند آفریده های هنری با صورت بندی گفتمانی حاکم بر جامعه است. فضای کلی این پوسترها دربردارندۀ موضوع هایی چون مطالعه و تعیین عرصه و پیشنهاد حریم محوطه ها، شرکت در مجامع و همایش های بین المللی و ملی، مردم شناسی، بررسی و شناسایی نقش اشیا فرهنگی- تاریخی در تعیین حوزه های فرهنگی، تشکیل نمایشگاه ها، معرفی کتاب، در موزه ایران باستان است. دال های (تصاویر، نمادها و نشانه ها) این پوسترها که حاصل فضای اجتماعی، سیاسی و گفتمانی هر سال است، بازنمائیِ جهان اجتماعی ما را با فضای گفتمانی ویژه ساخته است که معنایی متفاوت با دغدغه های اصلی جامعه دارد.
به طور کلی گفتمان ها در میدان سیاسی جامعه در رقابت با یکدیگر خود را به عرصۀ هنری نیز می کشانند و با عملکردهای خاصی می کوشند مسلط شدن خود را در جامعه، به حوزۀ گرافیک و دیگر نهادها تعمیم دهند و گفتمان های رقیب را از این میدان به در کنند. ضمن آنکه هر گفتمان مسلطی نیز خود گفتمان رقیب را تولید می کند. در نتیجه این روابط گفتمانی در خوانش مخاطب از پوستر، به عنوان متن رسانه ای تأثیر مستقیم دارد و خوانش گفته پرداز می تواند شامل خوانشِ ناشی از گفتمان های مسلط، رقیب و بینابین باشد. بنابراین طبق جامعه آماری پوسترهای مشاهده شده، می توان گفت گفتمان بیشتر پوسترهای متعلق به موزه، در این سال­ها ۹۵-۹۷ با گرایش هایی چون فتوگرافی، تایپوگرافی، و پس زمینه های تخت، بازنمون شده و دغدغه های سیاسی و اجتماعی را به حاشیه رانده است. طرح های یکسان و یکدست شدۀ تبلیغاتی، پوسترهای سفارشی، از شمار اثرهایی هستند که با چیدمانی نامتناسب، بارها به نمایش گذاشته شده اند.

موزه ملی در انزوا رفته
در گام دوم باید به این پرسش ها پاسخ داد: «آیا سفارش دهنده در موقعیت قدرت، به سوی انزوا رفته است؟» و «خاموشی هنرمند-هنرمندان پوسترساز موزه ایران باستان دربرابرِ دغدغه های اجتماعی سیاسی چه معنایی دارد؟»
با رصد حوزۀ سیاسی کشور در سالهای اخیر می توان دید که گفتمان مسلط در جامعه، گفتمان دولتی است که می توان از آن به گفتمان تمامیت خواهی یاد کرد که بروز عینی و کامل آن را در آثار هنرمند یا هنرمندان پوسترساز این موزه می توان دید. در فرایند آفرینش پوستر در ایران، طراح و سفارش دهنده، به عنوان گفته پرداز، از طریق گفته با گفته شنونده ارتباط برقرار می کنند. سفارش دهنده یا حامی، فرد یا سازمانی است که به شیوه های مختلف سلیقه و معیارهای خود را به هنرمند تحمیل می کنند. گذشته از حامیان فردی که به دلایل شخصی یا منزلتی به حمایت از آثار هنری می پردازند، جدی ترین شیوه های عرضۀ علاقه ها و سلیقه ها در جامعۀ ما به دو بخش دولتی و خصوصی مربوط می شود. در بخش دولتی، به ویژه باید از هژمونی ایدئولوژیک دستگاه های دولتی سخن گفت که می کوشند محتوای تولید هنری را در راستای آنچه به اصطلاح سیاست فرهنگی می خوانند، تعیین کنند. برای نمونه، جشنواره هایی با موضوع خاص، موجب می شود، هنرمند پوسترساز ناگزیر تخیل، توان و خلاقیت خود را در راستای آن به­کار گیرد. دومین شیوۀ حمایت­های دولتی در جهت­دهی به سلیقه و معیارها، وام­ها و یارانه­های دولتی است که بخشی برای عامۀ هنرمندان و بخشی برای هنرمندانی است که تولیدهای آنان با خطِّ­مشی های فرهنگی دولت، همخوانی بیشتری دارد. مانند فعالیت سینمایی حداقل در ایران بدون دستگاههای ذی ربط تا حدودی غیرممکن خواهد بود.
با وجود اعمال نفوذ دولت، به عنوان یک گفته پرداز، در راستای تعمیم گفتمان مسلط شده به حوزۀ هنری و تنگناهای موجود در بخش خصوصی، می توان امکانی برای نقش آفرینی گفته خوانها متصور شد که با پایداری نسبت به هژمونی گفتمانی، از این صورت­بندی فرآروی کنند. بر خلاف گفته­پردازان، گفته­خوان در زمینه­ای رقابتی به دنبال راه­حل است. هر گفته، گفته پرداز خاص خود را دارد. پوستر به­عنوان یک متن، مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی زمان را مطرح می کند. گفته پرداز باید در گفته، تدبیرهایی را مشخص کند و نسبت به دغدغه های اجتماعی آگاه باشد و به تولید احساس و معنا دهد.

بهره گیری نادرست از زبان شناختی
تعمیم گفتمان مسلط شده در میدان سیاسی جامعه به حوزۀ هنری و به­ویژه موزۀ ایران باستان، گفتمان رقیبی را پدید آورده است که می کوشد از طریق سکوت به مقاومت دربرابر گفتمان مسلط دست بزند. پوسترها در موزۀ ایران باستان طوری عاری از رمزگان نشانه ای هستند گویا به نوعی خود را از بقیۀ جامعۀ نشانه ای که بر اساس هنجارها عمل می کنند، جدا کرده اند (خاموشی نشانه­ای). این سکوت نه تنها روشنگر نیست، بلکه در ذات خود ابهام زا است و نه­تنها مخاطب را به­سوی منظور طراح هدایت نمی کند، بلکه چنین می نمایاند که گوئی مسائل و مشکلاتی در جامعه باستان شناسی وجود ندارد و یا حداقل ابهام جایگزین شفافیت شده است. سکوت سخن، نه­تنها یک نشانه نیست بلکه یک « ضدنشانه» است. زیرا دلالت بر چیزی ندارد و در باطن، نمایۀ آن مشکوک است، نه سلبی ست و نه ایجابی؛ بلکه نوعی آسیب در متن جامعه باستان شناسی است. از این­رو نظام دلالتی آن معیوب و مدلول آن مغشوش است و با اینکه دلالت گر است، ولی مدلول خود را از ما پنهان می کند و ما را برای درک دلالت خود به وادی تاویل می کشاند. این خاموشی، نشانۀ تعلیق سخن است و مخاطب را به «نشانه پریشی» دچار می کند. هنگامی که مخاطب در پوسترها با سکوت سیاسی و اجتماعی در حیطه باستان شناسی روبرو می شود، از فهم اینکه مرجع صدور نشانه چه کسی است، عاجز می شود. مرجع صدور می تواند خود هنرمند باشد، یا از طرف مرجعی بالادست ممیزی شده است. این سکوت گفتمان رقیب، به مثابه رضایت، تواضع، اعتراض و یا مواردی از این دست است. نحوۀ به کارگیری این نهاد از پوستر به مثابه متن، صرفا جهت اطلاع رسانی و تبلیغات است. نوع طراحی های به کار رفته در این نهاد، نه تنها دغدغه های اجتماعی هنرمند و این نهاد را نشان نمی دهد بلکه نشان دهنده سطح دانش مخاطب، نگرش آن‌ها نسبت به امر ارتباطات و تبلیغات در زمان حاضر است. متاسفانه در پوسترهای این موزه با بهره‌گیری نادرست از عوامل زبان‌شناختی از جمله نوع متن، ساختار آن و نوع جملات انتخابی، عوامل کاربردشناختی نظیر نوع نقش‌های زبانی، پیش‌انگاشت‌ها و همچنین عوامل نشانه‌شناختی از قبیل نشانه‌های زبانی، نشانه‌های تبلیغاتی، قراردادهای زبانی و نظایر آن، نگرش و رفتار مخاطبین را منفی و از تاثیرگذاری کمتری برخوردار است.

ناکارآمد در حس زیباشناختی

اکثر پوسترهای موزۀ ایران باستان به عنوان امر ارتباطات، بدون تلفیق مناسب نشانه­های نوشتاری و تصویری در اطلاع­رسانی محتوایی پیام، و اقناع حس زیباشناسی مخاطب ناکارآمد است. طراح موزه می تواند با نحوه صحیح به کارگیری کلمات و جملات، گفتار ساده، گویا و ایرانی، به­کارگیری خلاقانه از زبان، کلمات هم­آوا، افعال زمان حال نسبت به گذشته و یا آینده، تایپوگرافی به جذابیت طراحی یاری ­رساند. با نگاهی عمیق به لایه­های دیداری پوسترهای موزه، نه تنها با بی­توجهی طراح به کاربرد عناصر در مرکز یا حاشیه، بالا یا پایین، رنگ، زاویه دید مواجه خواهیم شد بلکه فرانقش بازنمودی(انسان­ها، مکان­ها و اشیاء) فرانقش تعاملی (ارتباطات بصری) فرانقش ترکیبی (ارزش اطلاعاتی، قاب بندی و برجسته سازی) و عملکرد رنگ به عنوان عنصری نشانه شناختی در آثار بصری این موزه اهمیتی نداشته است. فونت­های دم دستی در کنار تصاویر(صرفا جهت خوانده شدن) با نقش محوری، استفاده نکردن از کلمات مناسب در تیتر (پوستر زهره) بدون در نظر گرفتن ابهام برای مخاطب، توجه به میزان خوانایی نوشتار، توجه نداشتن به ایده و فرم و تصویر، از خصوصیات پوسترهای موزه ایران باستان، می­باشد. پوستر به مثابه متن با استفاده از نظام نشانه‌ای زبان و تصویر و با مفاهیمی همچون انسجام و پیوستگی روبه‌رو است که توجه به آن کارآمدتر خواهد بود. رولان بارت عقیده دارد که چطور نوع متن به لحاظ نشانه شناسی معنا را گسترش می دهد و خواننده متن را به سمت مدلول هدایت نموده و او را از بعضی معانی دور و به سمت مفهوم مورد نظر روانه می کند.

به امید اتحاد میان هنرمند و مسوولان موزه ملی
بنابراین به منظور درک پیام، پیوند واژه تصویر با یکدیگر کارساز خواهد بود. بی­گمان تأثیرگذاری تلفیق متن و تصویر در تبلیغات بیلبوردی در تغییر رفتار مردم نسبت به میراث فرهنگی سهم بسزایی دارد و امروزه خدمات به شکل گسترده تولید می‌شوند، بنابراین مسئولین موزه می بایست به فکر دستیابی به شیوه‌هایی کارآمدتر در زمینه تبلیغات باشند تا بتوانند موفق‌تر عمل کنند. زیرا مهم‌ترین کارکرد پوستر «آگاهی همگانی» است که، باید تلنگری بر اذهان عمومی مردم باشد. هنرمندان پوسترساز نیز به عنوان پیشگامان هر عصر باید با توازن میان خواسته های سفارش دهنده و امر زیباشناسانه و با تولید رمزگان و دال های تصویری و نوشتاری، خود را در جامعه­ای که به آن تعلق دارد، تعریف کنند. این تعریف نه به­صورت ایجابی بلکه سلبی نیز هست. چراکه تعلق آن­ها را به طبقۀ مشخص اجتماعی بیان و تثبیت می­کند. این سکوت نشانه ای هنرمندان – مسئولین موزه و مخاطبین موزه ایران باستان به کاهش خلاقیت­ها و نوآوری­ها در عرصۀ پوستر در این نهاد می انجامد.
در چنین فضایی که سکوت به علتِ نابسامانی ها و شرایط اجتماعی دوران، عنصر مسلط آن شده است، کمتر کسی رغبت به آفرینش اثر و یا دانشی تازه می کند. اگر همچنین چیزی رخ دهد، کمتر در فضای جامعه منتشر می شود و پیامدش آن خواهد بود که به تدریج سطح آفرینندگیِ هنرمندان نسبت به موزه پائین خواهد آمد و عرصۀ هنری این نهاد دچار رکود و تکرار خواهد شد. چراکه تنها در گفتن ها و ارائه کردن ها است که هنرمند نسبت به کمبودهای کارش آگاه می­شود و خواهد کوشید با برطرف کردن آن، اثری بی­نقص­تر پدید آورد و زمانی که از همان آغاز اثری ارائه نشود، پیشرفتی نیز درکار نخواهد بود و شور، هیجان، پویایی و بازنمائی زیباشناختی دغدغه های اجتماعی از آفریده های گرافیکی عرضه شده از آثار موزه رخت خواهد بست. آن گاه مخاطب نیز در رویارویی با آثار به تفکر واداشته نمی شوند و با مصرف کورکورانۀ معنا دچار کالایی شدن می شوند. دربرابر چنین وضعیتی، مطلوب است که هنرمند و مسئولین موزه با تبادل فکری، از دغدغه های اجتماعی باستان شناسی راهگشایی کند و نگاه جامعه در حوزه های مختلف تغییر یابد. امید آنکه در سال های آینده گام هایی هر چند خرد برای ضعیف کردن این گفتمان سکوت و تقویت پوسترها به مثابه متن در پوسترهای موزه ایران باستان برداشته شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *