کشف و ضبط اشیای هزاره اول قبل از میلاد در مازندران
تیر ۱۹, ۱۳۹۷
وزیر ارتباطات روح «مستوفی‌الممالک» را شاد کرد
تیر ۲۰, ۱۳۹۷
نمایش همه

رازهایی که در مورد مرگ مظفرالدین شاه نمی‌دانیم

داروهایی که به خاطر سکته‌های پی‌در پی به شاه داده‌اند اشتباه بود و دکترها متوجه نشدند که علت این سکته‌ها یا بیهوشی‌ها چیست؟

فرزانه ابراهیم زاده روزنامه نگار و کارشناس تاریخ

فرزانه ابراهیم زاده روزنامه نگار و کارشناس تاریخ در حین پژوهشی به طور اتفاقی به پرونده محرمانه ای درباره بیماری مظفرالدین شاه برخورد می کند. این پرونده اسراری را فاش می کند مغایر با آنچه تا امروز درباره #مظفرالدین‌شاه بیمار می‌دانستیم.

در همه کتاب‌های تاریخی خوانده‌ایم که مظفرالدین‌شاه از  همان سه چهار سالگی که به عنوان ولیعهد #ناصرالدین‌شاه انتخاب شد بیمار بود و ظاهرا شاه هم بدش نمی آمد اگر این پسر شکوه‌السلطنه بمیرد #کامران‌میرزا پسر منیرالسلطنه را به عنوان ولیعهد خودش برگزیند و او را نایب‌السلطنه خودش کرد.

اما بیماری مظفرالدین‌شاه چه بود. جالب است بدانید پنجمین شاه قاجار از نوعی بیماری ارثی رنج می‌برد که در شاهان قاجار مانند تاج سلطنت به ارث می‌رسید. این بیماری ارثی بود که از #عباس‌میرزا آغاز شد و به جز ناصرالدین‌شاه سایر شاهان قاجار تا احمدشاه هم دچار آن بودند.
این بیماری نوعی نارسایی کلیه بود که باعث جمع شدن سموم بدن می‌شد. اصطلاح دقیق معرف آن را در ادامه زمانی که نظر دکتر مظفرالدین‌شاه را نوشتم بیان می‌کنم. نکته قابل توجه این که عباس‌میرزا هم در کودکی مانند پنجمین شاه قاجار آن قدر ضعیف و بیمار بود که  گمان می‌کردند به سن بلوغ نمی‌رسد. این بیماری در عباس‌میرزا تا حدودی توسط اطبای فرنگی درمان یافت. اما بعد از شکست دوم در جنگ ایران و روس بیماری بار دیگر سراغ نایب سلطنه آمد و در نهایت نیز در روز سوم آبان ۱۲۱۲ شمسی در حالی که چند روزی بود بدنش ورم کرده و بیماری توان را از او گرفته بود، در مشهد درگذشت.

#محمدشاه سومین پادشاه قاجار که پسر عباس‌میرزا بود نیز در ۱۲ شهریور ۱۲۲۷ در سن ۴۸ سالگی – همان سن درگذشت پدر – در حالی که چندین سال بود از بیماری کلیه و نقرس ارث رسیده از شاهان قاجار رنج می‌برد، در کاخ محمدیه تجریش درگذشت و جای خود را به پسرش ناصرالدین‌شاه داد. ناصرالدین‌شاه با آن که در کودکی بسیار ضعیف و رنجور بود اما برخلاف پدر و پدربزرگش مراقب سلامتی خودش بود. همیشه در کنار او یک طبیب برجسته فرنگی قرار داشت و شاید دلیل عمر طولانی و سلامتش حتی به نسبت پسرش همین بود که دکتر کلوکه، دکتر فوریه همیشه ملازم او بودند.

مظفرالدین‌شاه از همان کودکی بسیار رنجور و بیمار بود و کمتر کسی گمان می‌کرد بتواند چهل سال دوام آورده و بر تخت پادشاهی تکیه بزند. مخبرالسلطنه در خاطرات و خطرات نوشته:  حکیم‌الملک که چهارسال بیشتر برای او دوام قائل نبود به رشت رفت و درگذشت، و شاه چند سال بعد از او پادشاه بود. مانند سایر شاهان قاجار مظفرالدین‌شاه در کنار حکیم‌الملک پزشکی فرنگی به نام دکتر اشنایدر نیز حضور داشت و در دیداری کـه سـفیر فرانسه با ناصرالدین‌شاه داشت مقرر شد به عنوان جانشین دکتر فوریه به ایران بیاید، اما ماموریت یافت تا به حال ولیعهد بی‌حال و بیمار رسیدگی کند.

اشنایدر بعد از معاینه مظفرالدین‌شاه در گزارشی به سفارت فرانسه نوشت: ولیعهد‌ ایران‌ به بیماری نقرس مزمن مبتلاست‌. وی‌ تـقریبا دوبـار در سـال یا به‌ طور مدام یا هرچندگاه یک بار اساسا از درد مفاصل خود به حالت بسیار وخیمی رنـج می‌برد. او در ادامه نوشت: «بـه‌همین جـهت روی مچ‌ دست‌ و همچنین مچ پاهایش نوعی‌ ورم‌ (Tophie)، ناشی از بیماری نقرس پایدار است. ولیعهد ایـران مـختصر فربه و چاق است و از سن واقعی‌اش که ۴۲ سال باشد، مسن‌تر به‌نظر می‌رسد.
در ادامه این گزارش می‌خوانیم: قـلب وی‌ به ‌طور‌ غیرعادی بزرگ است و به‌نظر می‌رسد که دریچه سمت راست قلبش گشادتر است. ضربان قـلب ولیـعهد کم‌صدا، دور به دور، و بدون‌ سروصدای غیرعادی قابل ‌ملاحظه‌ای است. نبض وی کوچک،ولی سریع (۹۰ الی ۱۰۰) بدون هیچ‌ نظمی‌ و تـناوبی است.

به اعتقاد دکتر اشنایدر این بیماری‌ها باعث کـم‌هوشی  و بی‌تفاوتی و حالت خونسردی در چهره او است. کبدش نیز  کمی بزرگ شده ‌‌است‌. او درست بعد از شمردن این مشکلات جسمی به بیماری اصلی اشاره می‌کند که همان بیماری ارثی نارسایی کلیه است و دقیقا مشکل مظفرالدین‌شاه را تشریح می‌کند. ولیعهد ایران‌ اغلب‌ مواقع‌ نوعی سـنگینی و حـتی درد در ناحیه کلیه‌هایش حس می‌کند و از آن رنج می‌برد. افزون بر آن‌، در سال چندین مرتبه قولنج ‌درد می‌گیرد که در پی آن سنگ‌کلیه پیـدا مـی‌کند، که‌ بعضی از این سنگها‌ به‌ اندازه یک نخود هستند.
ولیعهد افزایش ادرار (Polyurie) داشـته و بـه همین دلیل برای رفع حاجت، بیماری رفتن بـه دسـتشویی(Pollakiur) –  یا همان تکرر ادرار – پیـدا می‌کند. اخیرا ادرار وی را مورد آزمایش قرار دادم که نتایج زیـر‌ به‌دست آمد. وزن مخصوص ادرار برابر با ۱۰۲۰ در مدت ۲۴ ساعت و درحال حاضر۹۵۰ گرم است. مقدار قـابل‌توجهی اسـیدازوتیک (Azotique) و مقداری آلبومین (Albumine) در ادرار آشکار است. ولیعهد‌ بـه‌گفته پزشـکش‌ مـدام آلبـومین در ادرار دارد ولی دچار مرض قند نیست.

در اثر وجـود‌ فـسفات‌ و اورات (Urate)، تیرگی در ادرار به‌ وجود می‌آید که در پی اندکی گـرم کردن ازبین خواهند رفـت. آزمـایش ادرار میکروبی: تعداد زیادی سنگ‌کلیه کـوچک ازجـمله از نوع اسیداوریک مشاهده می‌شود.

آن چه تا این جا دیدیم گزارش دکتر اشنایدر از وضعیت مظفرالدین‌شاه دو سال پیش از به سلطنت رسیدن است. این بیماری‌های متعدد به خصوص وضعیت بیماری کلیه که گاهی هفته‌ها باعث افتادنش در بستر می شد موجب شد تا او بعد از به سلطنت رسیدن چندین بار به قصد معالجه به فرنگ برود. درباره این سفرها و خرج‌ها و قراردادهایی که روی دست مردم ایران گذاشت حرف‌های زیادی وجود دارد؛ اما این درمان‌ها باعث شد تا بیماری و دردهای مظفرالدین‌شاه تا حدی کمتر شود، گرچه با وقوع جنبش مشروطه و اتفاقات مربوط به آن بیماری شاه تا حدودی عود کرد.
در این زمان دکتر اشنایدر به دلیل بیماری و مشکلات مالی که با دولت ایران پیدا کرده بود از ایران رفته بود و دکتر اعلم‌الدوله ثقفی و دکتری به اسم ادکوک مراقب حال شاه بودند.

مظفرالدین‌شاه بعد از امضای فرمان مشروطه دوبار سکته می‌کند اما بسیار زود با کمک مداوا سرپا می‌شود. یکی از این سکته‌ها درست چند روز مانده به افتتاح مجلس شورای ملی در مدرسه نظام رخ می‌دهد. این نخستین جلسه مجلس است که شاه با چشمانی پر از اشک می‌گوید همیشه آرزوی داشتن مجلس در ایران را داشته، اما به نوشته بسیاری از جمله سفیر فرانسه وضعیت شاه خوب نبود و زبانش سنگین و صورتش دفرمه بود.

عکسی از همان مجلس گرفته شده نشان می‌دهد که مظفرالدین‌شاه همانطور که در همه گزارش‌های سفیران کشورهای خارجی و برخی رجال داخلی آمده، حال خوبی ندارد و به زور روی صندلی نشسته است. گفته می‌شود در این مراسم بسیار کوتاه حرف‌های نامفهومی می‌زده است.

به گفته دکتر اشنایدر این وضعیت باعث می‌شود تا دکترهای نزدیک به شاه دچار اشتباه شوند و درمانی را برای او در پیش گیرند که بیماری اصلی که همان نارسایی کلیه بوده را تشدید کند. #محمدعلیشاه به شدت مواظب بود تا کمتر کسی نزدیک شاه شود تا نتوانند قانون اساسی را امضا کنند. در چنین وضعی شعاع‌السلطنه برادرش از دکتر اشنایدر خواهش می‌کند که بار دیگر #مظفرالدین‌شاه

عکسی از همان مجلس گرفته شده نشان می‌دهد که مظفرالدین‌شاه همانطور که در همه گزارش‌های سفیران کشورهای خارجی و برخی رجال داخلی آمده، حال خوبی ندارد و به زور روی صندلی نشسته است. گفته می‌شود در این مراسم بسیار کوتاه حرف‌های نامفهومی می‌زده است.

به گفته دکتر اشنایدر این وضعیت باعث می‌شود تا دکترهای نزدیک به شاه دچار اشتباه شوند و درمانی را برای او در پیش گیرند که بیماری اصلی که همان نارسایی کلیه بوده را تشدید کند. محمدعلیشاه به شدت مواظب بود تا کمتر کسی نزدیک شاه شود تا نتوانند قانون اساسی را امضا کنند. در چنین وضعی شعاع‌السلطنه برادرش از دکتر اشنایدر خواهش می‌کند که بار دیگر مظفرالدین‌شاه را معاینه کند و در این جاست که دکتر متوجه می‌شود، داروهایی که به خاطر سکته‌های پی‌در پی به شاه داده‌اند اشتباه است و دکترها متوجه نشدند که علت این سکته‌ها یا بیهوشی‌ها چیست؟ دکترها گمان می‌بردند که شاه به خاطر فشار اعتراضات مردمی و ماجرای مشروطه دچار انقلابات روحی شده و به همین دلیل هم سکته کرده است، در صورتی که دکتر اشنایدر معتقد بود او به هیچ عنوان فردی عصبی نبوده که این هیجانات روحی باعث سکته شود؛ و در حقیقت این سکته‌ها ناشی از مشکل کلیه است. او به استناد معاینه‌های قبلی می‌نویسد:‌ علائم آسیب‌شناختی این حالت از جمله ورم کلیه‌ها (ancienne,mixte nephrite) از دست دادن ۴ الی ۶ گرم آلبومین (Albumine) در یک لیتر ادرار، هیجانات عصبی اخیر، و خستگی‌های شدید در کلیه‌هایش‌ دیده می‌شود، و این علائم نظریه مرا تأیید می‌نماید. اما از آن جایی که بیماری درست تشخیص داده نشده بود پزشکان داروهایی را برای مظفرالدین‌شاه تجویز می‌کردند که باعث تشدید بیماری و البته از کار افتادگی کلیه‌ها می‌شد. یکی از این داروها به گفته دکتر اشنایدر مقادیر زیادی آهن است که در کلیه‌ها رسوب کرده و آن را نابود می‌کند.

دکتر در انتهای گزارش می‌نویسد که این تشخیص نادرست باعث شده تا در مـظفرالدین شاه علائم بیماری malloles des adem دیده ‌شود. این بیماری نوعی تجمیع سموم زیر پوست است و در نتیجه آن شاه نمی‌تواند کفش بپوشد و حتی روز جشن هم نمی‌توانسته روی پایش بایستد.

تجمیع سموم زیر پوست و عدم دفع ادرار در نهایت وضعیت شاه را در حالی که به سرعت قانون اساسی نوشته می‌شود وخیم‌تر می‌کند. مخبرالسلطنه هدایت دکتری را از آلمان فرامی‌خواند تا به هر طریقی شده شاه را زنده نگه دارد، تا اینکه در روز ۱۰ دی ۱۲۸۵ قانون اساسی به امضای مظفرالدین‌شاه می‌رسد.

گفته می‌شود در این روز شاه به وسیله دارو به هوش بوده، و در نهایت از همان روز درمان‌ها متوقف می‌شود و شاه در خوابگاه با مخبرالسلطنه و دکتر آلمانی تنها می‌ماند. مظفرالدین‌شاه در روزهای آخر زندگی در وضعیت بدی قرار می‌گیرد. به گفته مخبر السلطنه در خاطرات خطرات  تمام بدن مظفرالدین‌شاه  تاول زده بود و از تاول‌ها ادرار و عفونت بیرون می‌آمد. بوی تعفن اتاق را گرفته بود و هیچ کس حاضر نبود او را تمیز کند. دو روز پیش از مرگ در حالی که بیهوش بود مخبرالسلطنه او را تمیز می‌کند و بر تنهاییش می‌گرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *