یادمان عبید زاکانی در دزفول قد عَلم کرد
شهریور ۱۹, ۱۴۰۰
معاون صدا و سیما به معاونت میراث فرهنگی می‌رسد؟
شهریور ۲۳, ۱۴۰۰
نمایش همه

خیال‌نگاری با قوللرآقاسی

گفت وگوی اختصاصی با مرتضی آقاقاسمی هنرمند پیشکسوت نقاشی پشت شیشه

 

سارا جاوری

رنگ‌ها به هم می‌آمیزند تا نقش‌ها جان بگیرند. هنری دیرپا در ایران با نام نقاشی پشت شیشه. هنری که این روزها در خطر است و تا امروز هم به همت و پشتوانه بزرگانی چون مرتضی آقاقاسمی و دیگر هنرمندان این هنر ماندگار شده. آقاقاسمی این هنر را از حسین قوللرآقاسی آموخته. او این هنر را به جان دخترانش هم دمیده است. مرضیه قاسمی، دختر کوچکش به شدت به این هنر علاقمند شد و قدم در این راه پر رنگ و نقش گذاشت و حالا هم در این رشته مدرس است. میراث خبر به سراغ  مرتضی آقاقاسمی، هنرمند پیشکسوت نقاشی پشت شیشه رفته تا با او از  خاطرات و هنرش گفت‌وگو کند.

 

لطفا از زندگی خود به ما بگویید.

اینجانب مرتضی آقاقاسمی هستم متولد سال ۱۳۲۳ در شهر مقدس قم و در خانواده‌ای مذهبی متولد شدم. در کودکی به همراه خانواده برای ادامۀ زندگی به تهران رفتیم و در آن‌جا با آقا یحیی از دوست‌داران نقاشی خیال‌نگاری آشنا شدم و ایشان بنده را با جناب آقای حسین قوللر‌آقاسی آشنا کردند. حسین‌آقا مغازۀ کوچکی در نزدیکی منزل ما داشتند و من همیشه با اشتیاق فراوان پس از مدرسه به آن‌جا سرمی‌زدم و پس از آشنایی با ایشان کنجکاوی و اشتیاق من بیشتر شد.

 

دلیل انتخاب نقاشی پشت شیشه چه بود و چه چیزی در این هنر نظر شما را جلب کرد؟

آقا حسین کنجکاوی من را در این زمینه برانگیخت. ایشان از من سوال پرسیدند: نقاشی را دوست داری؟ و من با هیجان پاسخ دادم که عاشق نقاشی کردن هستم اما تا امروز امکان نداشته و ندارم. من تراشکار و کمک‌خرج پدرم‌‌ بودم. ظرافت این کار نظرم را جلب کرد و خواستم تا این هنر را یاد بگیرم.

 

این نقاشی را از که آموختید؟

این هنر را از حسین‌آقا یاد گرفتم. به من پیشنهاد دادند روزها از سرکار که برمی‌گردم کنار دستشان بروم تا اصول و شگردِ نقاشی را به من یاد بدهند و زمانی که در این کار ماهر شدم خودم ادامه دادم. خدا می‌داند که در آن لحظه که پیشنهاد دادند چه حالی داشتم، انگار خدا دنیا را به من داده بود؛ بال و پر گرفتم. از فردای آن روز پس از کار به قهوه‌خانه‌ای که با حسین‌آقا قرار گذاشته بودیم می‌رفتم.

در ابتدا شاگرد بودم و پس از مدتی به کار نقاشی آشنا شدم. رنگ‌ها را می‌ساختم و گاهی روی نقش‌ها رنگ می‌گذاشتم تا زمانی که جسارت کشیدن نقاشی را پیدا کردم. ظریف‌ کاری‌هایم توجه حسین‌آقا را جلب کرد.

پس از چند سال شاگردی کردن حسین‌آقا توصیه کرد تا به دنبالِ نقاشیِ پشتِ شیشه بروم. چند جلسه‌ای قواعد این هنر را به من آموخت. شیفتۀ نقاشی پشتِ شیشه شدم، تراشکاری را رها کردم و مشغول انجام این هنر شدم. در حدود چهل سال پیش پشتِ شیشه‌های نقاشی شده‌ام را یک یا دو قِران می‌فروختم. طرح‌های زیارتی، شمایل، گل و مرغ می‌کشیدم. بعدها با قربان‌علی قربانی همشهری‌ام آشنا شدم و مدتی کنار هم کار کردیم. هر کدام سلیقه و هنر مخصوص به خودمان را داشتیم. حالا که پنجاه‌سالی از آن روزها می‌گذرد خود را نقاشی تنها، اما عاشق و دلباخته می‌دانم. هنرمند واقعی اهل شهرت و فخرفروشی نیست؛ او دنبال دلش می‌رود. مشتری‌هایی دارم و با فروش نقاشی‌هایم زندگی را می‌گذرانم.

 

در تمام سال‌ها انگیزه‌تان برای ادامه نقاشی در چه چیزی بود؟

به دلیل این‌که از کودکی عاشق نقاشی بودم و چندین بار در مدرسه در مسابقه شرکت کرده بودم و برنده شده بود و این انگیزه‌ای بود برای ادامه یادگیری. مایلم یک از خاطراتم در زمینۀ مدرسه و گرفتن جایزه برایتان بازگو کنم. در مسابقاتِ مدرسه مقام اول را کسب کردم و جایزۀ آن مجلۀ جوانان و یک بلیطِ سینما بود و من هنوز لذت آن جایزه‌ها در خاطرم هست. شاید عشقِ به نقاشی دلیل شد که با وجودِ تمام نداشته‌هایم هیچ وقت آن را رها نکردم.

 

در حال حاضر نگاه جوانان به نقاشی پشت شیشه چیست؟ میزان مراجعه برای یادگیری چقدر است؟

در طول عمر هنری‌ام شاگردان بسیاری از جاهای مختلف مانند دانشگاه و میراث‌فرهنگی و… داشته‌ام که با تعلیم صحیح آن‌ها را علاقمند به این سبک از نقاشی کردم زیرا معتقدم نسل آینده میراث‌دارِ این هنر ارزشمند خواهند بود. خوشبختانه امروزه با توجه به اتفاق‌های پیش‌آمده یادگیری نسبت‌به گذشته پررنگ‌تر شده و علاقمندی جوانان و حتی کودکان شایان توجه است. حمایت‌های بیشتر از این باعث می‌شود که این هنر که برجامانده از دوران زند و قاجار است در جایگاه والایی قرار بگیرد.

 

برای زنده ماندن این هنر چه پیشنهادی دارید؟

بهترین راه‌حل استفاده از این هنر در کنار هنرهای سنتی دیگر است؛ در بخش معماری و تزیینی این هنر گسترش بسیار یافته و حتی می‌توان به صادرات آن فکر کرد. جوانان علاقمند به هنر می‌توانند از تجربه‌های نسل ما استفاده کنند و آموزش‌های لازم را ببینند. بسیار عالی است که جوانی ایرانی هنری ایرانی را فراگرفته باشد و باعث زنده‌نگه داشتن هنرها شوند. دختر من این کار را انجام داد ولی یک دست به تنهایی صدا ندارد. به امید روزهای روشن برای این هنر فاخر و کهن

 

دختر شما چگونه به این حوزه علاقمند شدند؟ لطفا در رابطه با شروع نقاشی ایشان بفرمایید؟

دو دخترِ من از سنِ پایین آموزش‌هایی را نزد من دیدند و در حال حاضر دخترِ کوچکم مرضیه مدرسِ این هنر هستند و در زمینۀ پژوهشگرِ صنایع دستی فعالیت دارند. مرضیه از سنِ ۱۳سالگی شروع به یادگیری کردند و با توجه به علاقۀ خاصی که داشتند در وقت‌های آزاد به یادگیری مشغول بودند. مرضیه اولین نمایشگاه هنری‌اش را در سن ۱۷سالگی برپا کرد و انگیزۀ ایشان برای یادگیری بیشتر شد و از آن‌جایی که آیندۀ خوبی را برایشان میدیدم و بسیار خوشحال می‌شدم چرا که می‌دانستم روزی آرزوهای من را محقق سازند.

 

هیچ زمانی تصمیم نگرفتید که منصرف شوند؟

نه من بسیار خوشحال بودم و از این‌که یکی از فرزندانم راه عشقِ من، نقاشی، را ادامه داد و باعث شد تا ثمرۀ سال‌ها تلاشم را ببینم و این برای من بسیار مطلوب و خوشایند است. در یادگیری این هنر هیچ اجباری نبود و خودشان علاقه داشتند، گاهی به خاطر سختی شرایط از ادامه منصرف می‌شدند اما من به دلیل این‌که از علاقۀ ایشان خبر داشتم، دعوت می‌کردم که در مسیرشان ثابت قدم باشند و سکان‌دار این هنرِ خانوادگی باشند.

 

کدام یک از نقاشی‌های خود را بیشتر دوست دارید؟

نقاشی را که در سال ۱۳۴۷از تمثال حضرت‌زهرا(س) در عروسی قریشی‌ها، کشیدم. دلیل ارزش این نقاشی  حال و هوای مذهبی و حس مثبت موجود در آن و اردات من به حضرتِ معصوم است.‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *