ضربه‌های بیل بی‌تفاوتی بر تنِ بافت تاریخی نائین
شهریور ۱۱, ۱۴۰۰
مواظب فروچاله‌ها باشید!
شهریور ۱۱, ۱۴۰۰
نمایش همه

چرا باید فیلم بوتاکس را ببینیم؟

کاشتن جادو در خانه‌ای عاریه‌ای!

 

فاطمه علی‌اصغر

خاطره‎‌اش را بکش تا آن‌که مرده واقعا بمیرد! این فرمان ذهن سلیم است، برای تاب‌آوری در برابر مرگ یا فقدان آدم‌های زندگی‌ات. «بوتاکس» قصه نافرمانی از این فرمان است؛ قصه برهم زدن قاعده بازی است؛ به نمایش کشیدن معلق ماندن انسان است میان رویا و واقعیت؛ میان برف و نمک. بوتاکس قصه اکرم است؛ دختری «خوددرمانده».

او در زمستان روانی و جسمی خود گیر کرده و حالا ما به تماشایش نشسته‌ایم. فیلم «بوتاکس» به قدرت توانسته موقعیت بیرونی برای این حالت درونی اکرم پیدا کند؛ آن هم در باغ_خانه‌ای گرفتار سرما. اکرم در تنگنایی گیر است که تنها گریزش به بیرون غم نان است و بس اما او آنقدر از زندگی می‌فهمد که حقش تحقیر نیست. واقعیت این است، تحقیر حق هیچ کس در جهان نیست و همین ما را هم‌ذات پندار اکرم با بازی درخشان «سوسن پرور» می‌کند، حتی اگر آذر باشیم، خواهر کوچکش.

اکرم در خود درمانده است. او برادرش را می‌کشد تا بتواند دوباره او را زنده کند. او برای زندگی کوچکش نیاز به خاطره‌بازی و خاطره‌سازی دارد اما جنبه بیرونی پیدا کردن این حالت درونی فیلم را متفاوت می‌کند. مرده در مکانی به نام حوض سلطان دفن می‌شود تا به مانایی جسم مرده در واقعیت هم کمک کند. حوض سلطان یکی از رویایی‌ترین کویرهای ایران در قم است که پس از کوچکترین بارندگی مرز بین خیال و واقعیت را می‌شکافد و ما را در نهایت معلق می‌کند میان دو برف و نمک! خاصیتی که فیلم‌ساز آن را به درستی دریافته است. همان‌طور که به درستی باغ-خانه‌ای را که هنوز برف به خود می‌بیند را در نزدیکی حوض سلطان یافته است. خانه‌ای عاریه‌ای که می‌شود در خاکش جادو کاشت. آذر گرداننده اصلی این خانه است اما دست و پایش بسته است با خواهر و برادری سربار.

او مثل همه خواهرهای مسئول و توانگر دنیاست. او نمی‌تواند خانواده‌اش را ترک کند. پس برای فرار از واقعیت‌های زندگی تلخش به رویاپردازی روی می‌آورد. اما می‌فهمد رویای او در شرایطی که خانواده دارد، کار نمی‌کند. پس برای تحقق رویایش گریزی ندارد از این که وارد رویای اکرم شود. هر دو وارد یک زمین بازی می‌شوند، بازی هم می‌کنند اما تا کجا؟ این سوال را آذر می‌پرسد چون قاعده ذهنش مثل اکرم نیست. او در میانه راه احساس می‌کند، دیگر نیازی به رویای اکرم ندارد و  می‌خواهد از رویای او که مدام در حال خاطره‌سازی است، عبور کند و رویای خودش را جلو ببرد و این‌جاست که بهترین سکانس فیلم خلق می‌شود. جایی‌که رویاها به هم برخورد می‌کنند و دوخواهر با هم گلاویز می‌شوند. جنگ بر سر تحقق رویا بالا می‌گیرد. اکرم دیگر نمی‌تواند به دنیای تحقیرشدگی برگردد. آذر اما باید جلو برود. آذر کارش بوتاکس است، بوتاکس، داروی تزریقی است که با فلج کردن عضلات باعث از بین بردن خطوط پوستی می‌شود. این دارو از سم بوتولونیوم نوع A ساخته شده که به صورت موقتی باعث فلج شدن عضلات می‌شود. علت اصلی ایجاد چین و چروک‌های متحرک صورت، حرکت عضلات است. پس اگر آن‌ها را فلج کنیم، خطوط صورت هم محو می‌شوند. او می‌خواهد رویای اکرم را محو کند. او باید ذهن خاطره‌ساز اکرم را فلج کند. همه‌چیز در باغ-خانه اتفاق افتاد. خاطره‌ساز و خاطره‌کش رویاروی می‌شوند. جادو به وقوع می‌پیوندد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *