ابراز نگرانی از تکرار تجربه تلخ بازار جهانی تبریز در اصفهان
خرداد ۲۸, ۱۴۰۰
گزینه‌های وزارت چند کلاس سواد گردشگری دارند؟
تیر ۱۷, ۱۴۰۰
نمایش همه

ریشه در جام ارگان دارم

گفت‌وگو با «شنبه نصیریان‌پور» خواننده مردمی بهبهان

 

مجتبی گهستونی
فعال میراث فرهنگی

سر صبح مصاحبه را شروع کردم و سر ظهر به پایان رسید. بعد از مصاحبه گفت می‌خوام در دستگاه ترک برای تو آواز بخوانم. چون شب باید ماهور خواند. می‌دانی چرا؟ چون این نوع خوانش را باید سر ظهر خواند و گوش داد. هر دستگاه و گوشه‌ای هم حس و حال خودش را دارد و خواند: «چنان به بوی تو آشفته‌ام، به موی تو مست»

شنبه نصیریان‎پور متولد ۱۳۱۳ بهبهان است و ۸۷ سال از سن او می‌گذرد. بیش از هفتاد سال است که می‌خواند. می‌گوید هنوز سربازی نرفته بودم که با شخصی به نام نکیسا که برای خودش استاد بود می‌نشستم. ساز می‌زد. تار می‌زد و من می‌خواندم. برادرش هم ساز می‌زد.

به بهبهان که بروید مردم دو نفر که اسمشان شنبه است را می‌شناشند و دوست دارند. شنبه نصیریان‌پور و شنبه بایقوت. مردم بهبهان هر دو را هم دوست دارند. اما شنبه نصیریان پور حضور روزانه در بین مردم دارد. همه شهر صدای او را شنیده‌اند. فیلم هایش در شبکه های مجازی دست به دست می شود. او مردی کاری و پر تلاش است. در مزرعه خود سبزی می کارد. از صبح زود تا ظهر و عصرها کار می‌کند.

 

چرا محلی‌ها در زادگاهت بهبهان، اول اسمت «دِ» می‌گذارند و دِ شنبه نصیریان خطابت می‌کنند؟

من چون باغبان هستم به اسم محلی مرا صدا می‌زنند و می‌گویند دهدار. ساده‌تر آن دِ شنبه می‌شود. خب البته تعداد شنبه‌ها در بهبهان زیاد است.

 

نخستین بار کی خواندی؟

پیرمردهایی که می‌‎خواندند الهام من بودند. گاهی از آنها می‌پرسیدم چی می‌خوانید و آنها می‌گفتند ما داریم در شور، دشتی، سه گاه و ترک می‌خوانیم. اولین آوازی که شنیدم از لوطی صادق (صابری) بود. تار می‌زد. خودش هم گروه داشت. نکیسا و فیروز هم که استاد بودند و من گاهی با آنها می‌نشستم و می‌خواندم و آنها ساز می‎زدند از کل صادق یاد گرفتند. اولین‌باری که جرقه خوانندگی در من بوجود آمد ۱۰ سال داشتم. کل صادق، پیرمردهای محله را در باغ اناری که در بهبهان داشتیم دورخود جمع می‌کرد و برای آنها آواز می‌خواند تا روحیه آنها شاد شود. یک‌بار که گوشه‌ای از باغ مشغول بازی بودم صدای لوطی صادق را شنیدم و کنجکاو شدم که بدانم چه آوازی می‌خواند. با کمی استرس به طرف او می‌روم تا درباره آلات موسیقی‌اش پرس‌وجو کنم. آن شب سعی کردم جملاتی که در آوازش به گوشم رسیده بود به خاطر بسپارم و مدام آنها را تکرار می‌کنم تا مبادا فراموشم شوند. آن شب فهمیدم علاقه زیادی به خواندن دارم و تا صبح دراین مورد فکر کردم و خواب به چشمانم نرفت .در آن باغ یک ترانه از سعدی خواند که مضمونش «نگار من به نگاهی» بود. «شنیده‌ام که دهی بوسه و ستانی جان / بیا بده، بستان ختم کن معامله را».

بعدش یک ترانه از رهی معیری خواند که برخی هم گریه کردند. «باید خریدارم شوی تا عاشق زارت شوم/ وز جان دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم/ من نیستم چون دیگران بازیچه‌ی بازیگران / اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم».

هم شعر معنی‌دار بود و هم نوع خوانش و اجرای بی‌نقص ساز، از خود بی‌خودم می‌کرد. همه لذت بردند.

 

مگر سواد نوشتن نداشتی؟

سواد خواندن و نوشتن نداشتم. گاهی که آواز طولانی بود به خواننده می‌گفتم متن را می‌نوشت. یا دوستان دیگر شعر را به من می‌دادند. برای اینکه نوه‌هایم تشویق شوند به آنها پول می‌دادم و می‌گفتم برایم مدام بخوانید تا آویزه گوشم شود. منم زیر لب با خودم می‌خواندم. مدام تکرار می‌کنم تا شعر و ترانه حفظم شود. گاهی که هنگام آواز خواندن ترانه جدید رو می‌زدم گروه از من تعجب می‌کرد که من کی این ترانه و شعر را حفظ کردم.

مثلا یک شعر از شهریار خیلی طولانی بود. اما اینقدر دم گوشم زمزمه شد تا حفظش کردم: «پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند / بلبل شوق هوای نغمه خوانی می‌کند /  همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست ظاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند».

البته که شرط موفقیت داشتن سواد نیست. هرچند اگر سواد داشتم باز هم موفق‌تر بودم چون وقت کمتری برای حفظ کردن متن ترانه‌ها صرف می‌کردم و خستگی‌ام کمتر بود. این عشق و علاقه و جدیت و پشتکار من بود که باعث شد هیچ وقت از خوانندگی احساس خستگی نکنم. اگر دوست داشتن وجود نداشته باشه دل و دست و پای آدم رمق ندارد.

 

هیچ وقت خودت شعر نگفتی؟

نه. شاعر نیستم. اما یک بار در یک محفلی بودم و دوستم قرار بود به یک سفر دریایی برود. داشتم در دستگاه سه گاه می خواندم. یهو ترانه «امشو هر شو بیداروم / کشتی ایران سی یاروم» از صافی ذهنم گذشت. خیلی به دل خودم و حضار نشست. چون جوششی بود.

 

گروه نوازنده هم داری؟

نه. ندارم. من با همه نوازنده های موجود در بهبهان دوست هستم. با هیچ کدام هم قطع ارتباط نمی کنم. با همه آنها خوب هستم. آنها هم مرا دوست دارند. ناراحتی بین ما نیست. در عمده جمع خوانی‌ها حضور دارم. به جوانانی که در عرصه موسیقی فعالیت می‌کنند همیشه فرصت می‌دهم تا توانمندی خود را به عرصه ظهور بگذارند و اعتماد به نفس‌شان بیشتر شود. چرا که نباید دانش و مهارت‌مان را به رخ هم بکشیم بلکه باید به هم کمک کنیم تا فرهنگ و هنر پیشرفت کند. سعی می‌کنم تجربیات خود را در اختیار دوستان جوانی که به عرصه موسیقی روی می‌آورند بگذارم و آنها را راهنمایی کنم. این را وظیفه خود می‌دانم.

 

موقع خواندن دیده‌ام که انگشتان خود را در هوا به رقص در می‌آوری و یا در نهایت به روی پاهایت می‌کوبانی. برای برقراری ارتباط در مخاطب است؟

بله. اول اینکه چون برای مردم می‌خوانم دچار شیفتگی می‌شوم. منتها دوست دارم احساس خودم را با اشاره انگشتانم به شما منتقل کنم. آنها با این نوع حرکت من متوجه عمق احساس من می‌شوند. وقتی معنی شعر را متوجه شدی لذت می‌بری.

 

کدام یک از گویش‌ها را بیشتر دوست داری؟

برایم فرق نمی‌کند. هنگام سربازی کردستان بودم. یک روز با یک دوست سرباز خود به عروسی همسایه شان رفتم. تمام پیرمردها می خواندند. دوستم شروع کرد به خواندن. من به مفهوم شعرها توجه شدم. سخت بود. آن شب ترانه‌ها را خوب گوش دادم. فردا ترانه گریان گریان را برای دوست کُرد خود خواندم. لذت برد. یک خواننده متعلق به همه اقشار است نه فقط یک شهر یا روستا. شاید تعداد زیادی از مردم دارای صدای خوب باشند ولی این عشق و فعان آدمی است که بیرون می‌آید و حاصلش دلنشین بودن یا بر عکس توجه نکردن مخاطب به یک موسیقی است که پاسخش من را به تفکر می‌خواند. همیشه به جوانانی که تازه در این مسیر می‌آیند توصیه می‌کنم شعرهای با معنا و مفهوم بخوانند و از خواندن شعرهای زیرخاکی و بدون مجوز که تناسبی با جامعه و فرهنگ ما ندارد خودداری کنند و در موقع خواندن صدایشان را در گلو خفه نکنند. اما با خواندن ترانه‌های شاد و محلی استرس را از اعضای گروه موسیقی دور کنم تا بتوانند با آرامش خاطر موسیقی خود را اجرا کنند.

 

من فکر می کنم که یک ازدواج عاشقانه را تجربه کردید. اینجوری نیست؟

در قدیم آدم‌ها برای ازدواج جور دیگری عمل می‌کردند. مثل الان که نبود. برای منم خانواده رفتند خواستگاری. منتها من گفتم تا خودم نبینم نمی‌پسندم. خانواده گفت رویمان نمی‌شود که حرف بزنیم. سرانجام به خانواده دختر گفتیم تا دختر را نبینم قبول نمی‎کنیم. مادر دختر گفت فردا ساعت ۹ صبح در را دق الباب کن و بیا تا تو را ببینیم. من رفتم و آنجا خانواده دختر مرا دیدند. هم آنها مرا پسندیدند و هم من آنها را. اما رویم نشد که برایش بخوانم. اما حالا دیگر پیر شده اما همسرم خیلی مهربان است و مشکلی با هم نداریم. به او گفتم هر وقت از مسئله‌ای ناراحت بود سریع به من بگوید و در دلش نگه ندارد. ۸۷ سال از عمر من می‌گذرد. دو پسر و چهار دختر دارم. ۲۵ نوه دارم. در بین این سال‌های عمرم هیچ وقت همسرم حتی برای یک شب به خانه پدرش به قهر نرفته است و همدم خوبی برای من است .خانمم و اهل خانواده از اینکه می‌خوانم استقبال می‌کنند. وقتی ابراز خستگی هم می‌کنم مرا تشویق به خواندن و حضور در جمع نوازندگان می‌کنند.

 

عمدتا در چه دستگاهی می‌خوانی؟

برزگری می‌خوانم. عمده خوانش‌های من در دستگاه ماهور است. اما دلیل نمی‌شود که دشتی و در گوشه شوشتری نخوانم. دشتی محلی زیاد می‌خوانم.

 

با وجود این همه محبوبیت چرا تاکنون کنسرت رسمی نداشتی؟

من باغبانم. نمی‌توانم خود را در یک قالب محدود کنم. خانم مژگان شجریان، مجید درخشانی، هنگامه اخوان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده هم که به بهبهان آمدند یا سر باغ برایشان خواندم یا در محافل خانگی یا آموزشگاه موسیقی امیر منصور صفوت. اما هر روزِ من با برگزاری کنسرت خانگی و محافل می‌گذرد. من که هر شب و هر روز می‌خوانم. روزی نیست که نخوانم. اما در برنامه‌های مختلف فرهنگی خواندم. در کنسرت برخی خوانندگان به عنوان مهمان دعوت که می‌شوم همواره سنگ تمام گذاشتم. آوازی که می‌خوانم باید مردم را به وجد در بیاورد.

 

چی شما را از بقیه خوانندگان متمایز می‌کند؟

من شبیه خودم می‌خوانم. هر خواننده دیگری هم شبیه استاد شجریان، استاد بنان، قمر، دلکش، ایرج خواند خراب کرد. هر خواننده‌ای صدای خودش را دارد. منم در محلی خوان‌ها شبیه خودم می‌خوانم. هیچ وقت از خواننده دیگری تقلید نکردم.

 

احساس می کنم موسیقی در بهبهان ریشه عمیق در خانواده‌ها دارد. خانواده‌ها با موسیقی محلی و مقامی آشنا هستند؟

چون موسیقی در خطه ارگان و بهبهان ریشه تاریخی دارد. اسنادش موجود است. مردم بهبهان علاوه بر موسیقی محلی، موسیقی سنتی را هم می‌شناسند. عمده مردم دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی را می‌شناسند. خب من ریشه در جام ارگان که همان جام زندگی است دارم. گویی که خودم جزیی از آن گروه ارکستر دوران کهن هستم که در این دوره و زمانه حیات دوباره پیدا کردم.

 

ترانه‌های محلی شاخص بهبهان کدام‌ها هستند؟

ترانه محلی بهبونی که زیاد است. مثل «ای یار سلام» که برای عروسی‌ها خوانده می شد. مثل «هرچی دارم سی تو دارم». و یا ترانه «ار خلک تیرمه، مگه من چی گفتم دیرمه» و «باران نم نم باران».

 

آلبوم موسیقی بقیه اهالی را گوش می‌دی؟

بله من عمده آلبوم‌ها را گوش می‌کنم. از آواز محلی گرفته تا سنتی و حتی برخی کارهای خوانندگان پاپ. هرچی که زیبا باشه به دل می‌نشیند.

 

اهل گردش هم هستید؟

همیشه طبیعت‌گردی می‌کنم. کوهنوردی می‌کنم. تمام تنگه‌های بهبهان را رفتم. از تکاب گرفته تا علمداری و ماغر. از خیرآباد تا تشان.

 

گذر عمر هشتاد و هفت ساله‌تان را چقدر دوست داشتید. چطور گذشت؟

همه‌اش خوب گذشت. خود تو چندین بار از اهواز آمدی و خواندن مرا شنیدی. شیفته‌گی را در وجود تو و همراهانت دیدم. خود من به مراتب و بی‌نهایت لذت می‌برم. روزی نبود که شادی نکنم. هیچ فرصتی را از دست ندادم. هیچ وقت حریص نبودم. طمع نداشتم. همیشه با مردم و بین آنها بودم. صحراها و سرحدها را در ایران طی کردم. هیچ وقت هیچ کسی را دست کم نگرفتم و سرزنش نکردم. همیشه به همه احترام گذاشتم و می‌گذارم. آدم نباید خمار باشد. باید شاد باشه.

 

با سپاس از همکاری امیر منصور صفوت از خوانندگان و نوازندگان ممتاز بهبهان در هنگام انجام این مصاحبه و از کوشش امید هدایت‌نژاد از دوستدارن تاریخ و فرهنگ بهبهان برای تهیه عکس از استاد شنبه نصیریان‌پور.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *