میل‌گردهای سردخانه بتنی در تن اثر جهانی «بندخاک»
خرداد ۵, ۱۴۰۰
قصه عروسک بومی آبادان
خرداد ۲۰, ۱۴۰۰
نمایش همه

الف دزفول

دزفولی‌ها هم‌چون دیگر مناطق جنگ‌زده خوزستان از جان و مال خود گذشتند و مقاومت کردند

 

 گفت‌وگو با محمدحسین حکمت‌فر رئیس موسسه دزفول‌شناسی به مناسبت ۴ خرداد روز دزفول

مجتبی گهستونی، فعال حوزه میراث‌فرهنگی خوزستان، عضو شورای هماهنگی میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری

محمد حسین حکمت‌فر متولد سال ۱۳۳۲ در دزفول و از محله کرناسیان فرزند ارشد خانواده‌‌ای هست که یک برادر و پنج خواهر دارد. تحصیلات ابتدایی را در اندیمشک و تحصیلات متوسطه را در دزفول گذراند. او سه ماه قبل از اتمام سربازی از طرف آموزش و پرورش دزفول دعوت‌نامه‌ای برای استخدام دریافت کرد، اما سرانجام در اداره دارایی استخدام شد. پس از گذراندن شش ماه دوره آموزشی در تهران در اداره دارایی دزفول با عنوان کمک ممیز مالیاتی مشغول به کار شد، که بعد از تثبیت وضعیت شغلی خود در سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد. او که بعدها رئیس سابق اداره دارایی دزفول بود در  سال ۱۳۸۵ بازنشسته شد اما پژوهش و تالیف را از سال ۵۵ شروع کرده بود. علاقه به ادبیات و عرفان او را به تحصیل در رشته ادبیات هدایت کرد و در سال ۷۱  با تحصیل در رشته ادبیات فارسی دانشگاه شوشتر فصل جدیدی از زندگی او آغاز شد. در سال ۸۷  به عنوان پژوهشگر نمونه استان خوزستان انتخاب شد.

از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ نماینده فعال سالنامه معارف جعفری قم بود. به عنوان کارشناس رادیو دزفول حدود ۱۰۰ برنامه با محوریت تاریخ و فرهنگ دزفول اجرا کرد، و از سال ۱۳۷۷ عضو هیت مدیره مجمع خیرین مدرسه ساز دزفول است. محمد حسین حکمت‌فر از سن ۱۰ سالگی به جمع‌آوری تمبرهای قدیمی ورزشی رویدادهای مختلف چون المپیک و جام جهانی فوتبال علاقه‌مند می شود و اشتغال به کارهای پژوهشی کم کم در وجودش می‌زند، تا جایی که امروز از حکمت‌فر که یک مؤلف، مصحح و گردآورنده است، ۵۰ کتاب به چاپ رسیده و ده‌ها کتاب دیگر نیز در دست اقدام دارد. وی همچنین ناشر و صاحب امتیاز انتشارات دارالمؤمنین دزفول و مسئول بنیاد دزفول شناسی است.

 

موافق هستید درباره چهارم خرداد روز دزفول حرف بزنیم؟

بله حرف بزنیم. ولی روز دزفول که فقط چهار خرداد نیست. تاریخ دزفول با رویدادهای دیگری هم رقم خورده و به همین دلیل همه روزها می‌تواند روز دزفول باشد. دزفول زادگاه و سکونتگاه ادبا، فقها و عرفای عالی‌ قدری بود لذا دزفول را باید از روزگاران دور بررسی کرد.

 

و به همین دلیل بود که یادآور شدید که محل دفن عبیدزاکانی از مطرح‌ترین شاعران و طنزپردازان قرن هشتم در دزفول است؟

در نتیجه ۲۵ سال مطالعه، تحقیق و مصاحبه با مراجع و منابع مختلف اعلام کردم که مقبره عبیدزاکانی در دزفول است. همه آن منابع از وجود مقبره عبیدزاکانی در دزفول آگاهی دارند. الآن بسیاری پذیرفته‌اند که عبید در زاکان قزوین دفن نیست. آن شخصی که در قزوین دفن است عبیدالله است که عارف بوده و در زاکان قزوین دفن است. عبیدزاکانی اصالتا اهل دشت آزادگان بوده و مدتی در قزوین و اصفهان زندگی می‌کرده و شهر محل گذر او هم دزفول بوده و در دزفول فوت می‌کند. مکان دفن عبیدزاکانی در دزفول موجود هست و در خانه‌ای دفن است. قرار بود این خانه خریداری و مرمت و حفاظت شود. خانه جانبی این مقبره هم فرو ریخته و در معرض خطر است.

 

دزفول چرا برای عراق و ارتش بعثی‌اش مهم بود. این شهر چقدر آسب دید که روز مقاومت برای آن نامگذاری شده است؟

اول اینکه دزفول از دیرباز شهری مذهبی است و مردمش اعتقاد قوی به حفظ میهن دارند. دوم اینکه دزفول به تنهایی دارای یک تیپ به نام ولی‌عصر بود که نشانه اهمیت این شهر و نشانه تعهد مردم دزفول به ایران و خوزستان بود. با اینکه دزفول در تیررس دشمن بود و مورد حمله قرار می‌گرفت اما بسیاری از مردم در دزفول ماندگار بودند و شهر را ترک نکردند. از پا انداختن دزفول برای دشمن بعثی در عراق به گونه‌ای اهمیت داشت که ابتدای هر حمله‌ای نام دزفول را مطرح می‌‎کردند و می‌گفتند: الف دزفول. دزفولی‌ها هم‌چون دیگر مناطق جنگ‌زده خوزستان از جان و مال خود گذشتند و مقاومت کردند؛ پایداری داشتند. دشمن ۱۷۶ موشک دوربرد فراگ و اسکاد بر سر شهر جاری کرد. ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم فرود آمد. ۵،۸۲۱ گلوله توپ به دزفول اصابت کرد. این شهر ۲،۶۰۰ شهید تقدیم کرد. ۴۵۳ آزاده و ۱۴۷ مفقودی یادگاری‌های تلخ این دوران است.

 

خود شما در مدن زمان هشت سال جنگ در دزفول بودید؟

بله من تمام هشت سال جنگ در دزفول ساکن بودم. خب کارمند اداره دارایی هم بودم. با برخی از دوستان قدیمی از جمله زرهانی نماینده دزفول، حسین کمالی نماینده مجلس در برخی مناطق عملیاتی حضور داشتم. حتی یادم می‌آد قبل از عملیات محرم در «عین خوش» مورد مورد حمله قرار گرفتیم. به خوردوها حمله شد. خود را در شیارها پنهان کردیم. دم غروب از «تنگ ابوغریب» اشتباهی وارد خط مقدم عراقی‌ها شدیم. در نهایت نیروهای خودی اطلاع دادند که ما اشتباهی رفتیم. ماشین‌ها را گذاشتیم و سینه خیز به عقب برگشتیم. چون اگر پیشروی می‌کردیم اسیر می‌شدیم. شب هم نیروهای خودی رفتند و ماشین‌ها را برگرداندند.

 

و لطمه‌های دیگری هم به دزفول وارد شد ؟

حملات پی‌در‌پی دشمن با زیرورو کردن بافت کهن و منسجم دزفول بزرگترین لطمه‌ را وارد کرد. دزفول جزء بهترین‌ و گسترده‌ترین و منسجم‌ترین بافت‌های تاریخی دنیا بود. بافت تاریخی در دزفول کاملا یک دست بود. به همین خاطر به دزفول شهر آجر لقب دادند.

 

کدام محلات و خانه‌های مهم دزفول بیش از دیگر محلات مورد اصابت گلوله‌های دشمن قرار گرفتند؟

در جنگ بافت تاریخی دزفول با ۲۲۰ هکتار لطمه جدی دید. عمده موشک‌ها به بافت تاریخی شهر صدمه وارد کردند. با مشاهده هر ویرانی در کوچه‌ها و محلات با ارزش و رویارویی با خانه‌های تاریخی گویی که خود خانه خراب می‌شدیم، دردناک بود. غصه می‌خوردیم از قصه‌ای که برای دزفول نوشته می‌شد. همین الآن هم وقتی با تخریب خانه‌ای تاریخی مواجه می‌شوم انگار بخشی از بدنم کنده می‌شود. دشمن با تمام توان حمله می‌کرد. در هر بازسازی خانه‌ها به سبک جدید ساخته می‌شد و این آغاز دگرگونی در بافت تاریخی بود. بافت تاریخی در شهر روز به روز رها شد. خانه‌هایی از دوران زندیه و اوایل قاجار در دزفول قابل مشاهده بود. کمتر خانه‌ای می‌دیدم که به دوره پهلوی مربوط باشد. بسیاری از بومی‌ها و خانواده‌های اصیل دزفولی در نتیجه تخریب خانه‌ها به واسطه جنگ بافت را خالی کردند و روز به روز افرادی دیگر وارد این خانه‌ها شدند. بیشترین تخریب‌ها هم در محلات حیدرخانه، مسجد و صحرابدر صورت گرفت. با هر بمباران هوایی می‌دیدی که خانه‌هایی به اندازه یک زمین فوتبال با خاک یکسان می‌شدند و گاه تا ۲۰ نفر هم شهید می‌شدند. یکی از جاهایی که مورد حمله قرار گرفت اما سرانجام بازسازی شد، مسجد جامع دزفول با قدمتی دیرینه است. در حال حاضر هم شاهد مرمت برخی از ساباط ها، گذرها و خانه‌ها توسط اداره میراث‌فرهنگی و سازمان نوسازی و به‌سازی دزفول هستیم.

 

با آنکه در دزفول سکونت دارید اما گویاخیلی دلتان برای بافت‌گردی در بخش‌های کاملا بکر دزفول تنگ شده است، چرا؟

چون بافت قدیم دزفول فضایی توام با صمیمیت و مهربانی دارد. همه خانه‌ها آجری بودند. یک‌دستی خیره کننده‌‍‌ای داشت. در این بافت مردم از طریق پشت‌بام در تعامل بودند. همه پشت بام‌ها با هم ارتباط داشتند. همین ارتباط هم از طریق زیر زمین و شوادان‌ها و راهروهایی که به آنها «تال» گفته می‌شد صورت می‌گرفت. در این تال‌ها نور و هوا هم در جریان بود و شوادان‌ها را خنک می‌کرد. مردم دزفول مثل یک زنجیره از پشت‌بام و زیرزمین به هم وصل بودند. به دلیل همین شگفتی بافت بود که مردم از حال هم خبر داشتند. در این بافت تاریخی استادکارانی از خانوادهای «صنیعی» و «عروه» کوشش‌های فراوانی کردند که فیلم آنها هم موجود است. این بافت تاریخی نیاز به شهرداری بافت تاریخی دارد. هزینه‌های نگهداری بالاست.

 

این شوادان‌ها و کَت‌ها در زمان جنگ و به هنگام حمله‌های هوایی چقدر سرپناه مردم بود؟

بسیار. شوادان‌ها گاه تا ۱۵ متر عمق داشتند و بیش از ۴۰ پله تو را به عمق خنکای زمین می‌برد. کَت‌ها و شوادان‌ها در مقابل موشک‌ها مقاوم بودند. مردم در کَت‌ها زندگی جاری داشتند. حتی اقامت هم می‌کردند. در کنار همه اینها سنگر هم وجود داشت.

 

وقتی به بافت و محله‌ای آسیب وارد می‌شد جدا از آن انگیزه‌های انسان دوستی‌تان برای کمک به مردم تا چه حد در فکر حفاظت و نجات بخشی از میراث‌فرهنگی بودید؟

وقتی بنایی تخریب می‌شد من علاوه بر نیت برای کمک‌رسانی به مردم و امداد و نجات آنها، گاهی متوجه اشیایی می‌شدم که ارزش فرهنگی داشت و به نوعی میراث‌فرهنگی این شهر محسوب می‌شد. در این مشاهدات خود دنبال اسناد بودم. مثلا شنیده بودم که گذشتگان در ستون خانه‌هایشان اسناد و وقف‌نامه‌هایی را نگه می‌داشتند. شخصا در میان ستون خانه‌ها وقف‌نامه‌ای در میان ستون‌های منزل طلایی مشاهده کردم که در یک شی لوله‌ای قرار داشت که آن زمان متعلق به ۱۴۰ سال پیش بود.

 

خانه‌هایی با قدمت زندیه و قاجار حتما پر بوده از لوازم چوبی، شیشه‌ای، ورشو، مس و… که هر کدام ارزش فرهنگی، مادی و معنوی بسیار داشت. آیا جمع‌آوری این اشیا با هدف ساماندهی متولی داشت؟

خیر. در نتیجه همین رها شدن و بی‌توجهی‌ها به حفظ میراث ملموس و معنوی بسیاری از میراث‌های فرهنگی شهر دزفول از بین رفت و در این‌باره غصه فراوان می‌خورم. سال ۱۳۶۴  بود که با ماشین از خیابان طالقانی غربی عبور می‌کردم. جوانی را دیم که کارتنی بر روی دوش داشت و می‌خواست به سمت رودخانه برود. لذا به قصد کمک به ایشان ایستادم. سوارش کردم. از او پرسیدم کجا می‌خواهی بروی. گفت خانه ما موشک خورده و می‌خوام یک کارتن کتاب که در زیرمین بود را ببرم و داخل رودخانه بریزم. کتاب‌ها را شمردم. ۳۰ کتاب بود. به ایشان در آن زمان پیشنهاد دادم برای هر کتاب یک هزار تومان از من دریافت کند. ایشان ابتدا قبول نمی‌کرد. در نهایت وقتی کتاب‌ها را به خانه آوردم و باز کردم متوجه وجود ۳۰ کتاب نفیس خطی شدم. خب نتیجه می‌گیریم که بسیاری از میراث‌های فرهنگی در جنگ از بین رفته‌اند. در سال‌های پس از جنگ وقتی از مردم درخواست می‌کنم که اسناد خود را در اختیارمان بگذارند آنها یادآور می‌شوند که جنگ آن اسناد را از بین برده است.

 

و رادیو دزفول برای هشیار کردن مردم و آگاهی دادن چقدر موثر بود؟

رادیو دزفول حضور موفق و اثربخشی داشت. یک جمله معروفی داشت و می‌گفت: «حمله هوایی قطعی است و آژیری که می‌شنوید به معنی حمله هوایی است و به پناهگاه بروید.»

 

حضور پایگاه وحدتی دزفول با جنگندهایی که داشت برای مردم رعب و وحشت به وجود می‌آورد یا آسایش خاطری بود که می‌توانست آنها را در امان نگه دارد؟

یک آسایش خاطر بود، قوت قلب بود. وجود سه سایت موشکی در دزفول سدی در مقابل پرواز جنگندهای عراقی بر فراز دیگر شهرهای خوزستان و ایران بود. به شخصه شاهد انهدام موشک‌های عراقی در «سبزآب» و دیگری در اطراف دارایی بودم. پایگاه دزفول از خلبان‌های جسور و مقاوم و شجاعی برخوردار بود. هر کدام‌شان شهید شدند خداوند رحمت‌شان کند.

 

موسسه دزفول‌شناسی را چه زمانی راه‌اندازی کردید؟

با توجه به ضرورتی که احساس کردیم از ۳۰ سال پیش موسسه دزفول‌شناسی را فعال کردیم. طی این مدت اسناد بی‌شماری را جمع‌آوری کرده و وقف موزه کرناسیون دزفول کردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *