جای خالی موزه‌های خصوصی در خوزستان
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۹
 گنجینه جوبجی باز هم قربانی می‌شود؟
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۹

سخنرانی دکتر روح اله مجتهد زاده در نشست مجازی هویت شهری اهواز

 

دانشگاه چمران اهواز میزبان نشستی با حضور مولف کتاب در جستجوی هویت شهری اهواز بود، این نشست توسط کارگروه موزه و حفاظت انجمن تاریانا شکل ترتیب داده شده بود. در ابتدای بخش ندا عزیزیه دبیر کارگروه موزه در ارتباط تخریب پی در پی بناهای قدیمی و بافت قدیم اهواز گفت :

نداعزیزیه: در ارتباط با حفاظت و توسعه بافت سه وجه موثر وجود دارد، یکی قوانین هستند که در این زمینه قوانین خوبی وجود دارد ، دیگری ارگان های مسئول چون شهرداری ، میراث فرهنگی و مسکن و شهرسازی و سومی مردم به ویژه مالکین بنا هستند. طبق قانون مدیریت بافت هر شهر بر عهده شهرداری ها است و نیاز است با همراهی میراث فرهنگی از آن محافظت کنند و قوانین معینی جهت ساخت و سازها و کسب و کارها در محیط بافت در نظر بگیرد . قوانینی نیز وجود دارد که اداره کل مسکن و شهر سازی را جهت حفظ از بافت قدیمی شهرها مسئول می کند که متاسفانه می بینم این ارگانها تاکنون نسبت به آن بی توجه بوده اند. وجه سومی مالکین بناها هستند که نسبت اهمیت بنا در حفظ هویت شهری بی توجه هستند و متاسفانه صرفا به دنبال تخریب بنا هستند. تخریب بافت سبب از بین رفتن هویت شهر می شود و در نتیجه خطر بی هویتی نسل امروز و نسل فردا را تهدید می کند و این خطر بسیار فراگیرتر و خطرناک تر از ویروس کرونا زندگی شهروند اهوازی را تهدی
می کند. این انجمن از سال گذشته به صورت جدی تری پیگیری از حفاظت بافت را با ارگان های مسئول آغاز کرده است و امید است با اطلاع رسانی و پیگیری بتواند قدم هایی در این زمینه بردارد. در همین راستا از جناب آقای دکتر روح اله مجتهدزاده پژوهشگر و عضو هئیت علمی دانشگاه چمران اهواز و مولف کتاب در جستجوی هویت شهری اهواز دعوت کردیم که در ارتباط با هویت شهری اهواز برای ما سخن بگویند.

مجتهدزاده : موضوعی را که برای صحبت امروز انتخاب کردم هویت شهری اهواز است، مسئله ای که در بیش از یک دهه اخیر مشغله ی من و گروهی از همکارانم بوده است، در موضوع هویت شهری لازم است ما اول تکلیف خود را با واژه هویت روشن کنیم. هویت را می توان از رویکرد مختلف بررسی کرد، گاهی اوقات از رویکرد فلسفی یا اصطلاحاً ذات‌گرایانه به آن می نگرند که تلاش دارد آن ذات سخت و هسته بنیادی پدیده را بررسی کند، دیگری رویکرد جامعه گرایانه است که تلاش دارد پدیده هویت را از بعد اجتماعی و از طریق بررسی ارتباطی که میان انسان و جامعه ای که در آن زندگی می کند و به عنوان هویت جمعی بررسی کند و گاهی اوقات این پدیده چون فرایندی تاریخی در قالب رویکردی که اصطلاحا به آن رویکرد گفتمانی می گوییم، بررسی می‌کنند. تلاش می کنم وارد بحث در مورد آن دو رویکرد اول نشوم مگر آنکه در پرسش و پاسخ‌ها ضرورتی ایجاب کند، چرا که در بررسی مقوله هویت شهری خیلی مناسب نیستند و به همین جهت ما رویکرد گفتمانی را اتخاذ می کنیم، رویکرد گفتمانی به طور خلاصه مبتنی بر این ایده است که هویت محصول مجموعه‌ای رویدادهای پرتحرک و متغیر در بستر تاریخ است و در نتیجه وجوه هویت گفتمانی تک ساحتی نیست. در رویکرد گفتمانی مبنا بر این است که ما با رویدادی متغیر رو به رو هستیم که در عین حال نشانه‌های ثابتی آن را همراهی می‌کند. این رویدادهای متحرک عمدتا در یک بستر تاریخی خاص اتفاق می افتد و آنچه که این پدیده را از منظر هویتی حائز اهمیت می‌سازد، اینست که ما در این پدیده عناصری را داریم که این عناصر دایما تکرار می شوند. در واقع یک سری نشانه ها و نمادهای تکرار پذیری هستند که هرگاه ما از هویت صحبت می کنیم، مجموعه ی رویدادهای متغییر وابسته به هویت را همراهی می‌کنند. مثلا اگر درباره هویت ایرانی صحبت می کنیم این هویت را به یک نژاد خاص یا گروه اجتماعی خاص ارجاع نمی دهند. این هویت در واقع هویت گروه انسانی است که علی‌رغم تمام تفاوتها و تنوعات به نشانه هایی مشترک دلبسته‌اند که این نشانه ها در زندگی‌شان مکرر تکرار می‌شود اما در هر تکرار نو و به نوعی تازه است. مثلا نوروز یکی از نشانه‌های هویت ایرانی است که در هر تکرار خودش می تواند نو و تازه باشد و با این تکرارها بخشی از منظومه هویت ایرانی را می سازد. این رویکرد که اصطلاحا به آن رویکرد گفتمانی گفته می‌شود، در بررسی پدیده ای مانند هویت شهر می تواند بسیار راهگشا باشد؛ به این دلیل که در هویت شهر ما با دو عنصر سروکار داریم. یکی عنصر خاطره است که این خاطره دقیقا بر اساس تکرار اتفاق می افتد و خود این خاطرات می تواند به تدریج حسی از تعلق و دلبستگی بیافریند که این عنصر دوم هویت شهری است. یعنی وقتی ما از هویت شهر صحبت می کنیم داریم از یک مجموعه ای صحبت می کنیم مبتنی بر خاطرات و تعلق ها ، که این خاطرات در بستری پرتحرک و متغیر اما دارای عناصر ثابت و تکرار شونده شکل می گیرد، این پدیده باعث می شود ما نتوانیم شهرو فضای شهری را صرفا پدیده‌ای کالبدی بدانیم. یعنی شهر صرفا شامل سنگ ها و خانه ها و امثال اینها نیست بلکه شهر دارای نوعی فرا کالبد هست که این فراکالبد احساس تعلق و خاطرات را برای مجموع ساکنان شهر رقم می‌زند. به همین جهت هست که ما وقتی خانه هایی از شهر را خراب می کنیم آجرها و سنگ ها و امثال اینها در مقابل ما مقاومت نمی کنند اما افرادی که در آن شهر ساکن هستند و ولو آنکه ساکن آن خانه هم نباشند، می توانند در برابر شما مقاومت کنند چون می توانند احساس کنند بخشی از آن بعد فرا کالبدی شهر مورد تهاجم واقع شده است، در همین نقطه است که نقش هویت شهری مهم می شود . ما می دانیم که در شهر ناچار از تغییریم ، شهر باید تغییر کند ، در شهر ما ناچار به مداخله هستیم، مثلا ما نهادهای را تعریف می کنیم بیایند در کالبد شهرهای ما مداخله بکنند. فلسفه وجودی نهادهایی چون شهرداری و مسکن و شهرسازی همین است. اینها در نظام دولتی امروز ما وظیفه شان اینست در راستای بهبود کیفیت زندگی در ساختار شهری ما مداخله کنند، منتها آنچه که مهم است نحوه این مداخله است. این مداخلات چگونه باید باشد تا شهروندان از بابت آن بعد فراکالبدی شهر، آن بعدی که فراتر از سنگ و آجر است و دخالت در آن می‌تواند به آشفتگی و سردرگمی حس فضایی منجر گردد، احساس نگرانی نکنند؟

اینجاست که مقوله هویت شهری اهمیت می‌یابد، زیرا فهم هویت شهر می تواند بین این مداخلات و حفظ آن تعلقات و خاطرات تعادل ایجاد کند، یعنی طوری در کالبد یک شهر مداخله کنیم که به خاطرات آن شهر و به تعلقانی که مردم آن شهر دارند لطمه نزنیم. این کار در ادبیات هویت شهری با دو مفهوم مهم اتفاق می افتد. یکی مفهومِ «فضای حیاتی» که دوشادوش و همپای مفهوم «فضای کالبدی» است و تاثیر آگاهانه سبک زندگی و روابط اجتماعی در ساخت مکان را نمایندگی می کند، بدین معنی فضای حیاتی شهر مجموعه از تاثیرات فضایی اگاهانه‌ای است که به‌واسطه سبک زندگی افراد در ساخت مکانشان دیده می شود؛ این فضای حیاتی همپای خودش، یک شعور فضایی را هم رقم می زند، یک نوع تخیل جغرافیایی که در مقابل درک جغرافیایی شهر می نشیند. این شعور فضایی یا تخیل جغرافیایی مفهومش اینست که شهروندان قادر باشند نقش فضا و مکان را در زندگی خودشان درک کنند، نقشی که مکان در شکل دهی به روابط اجتماعی آنها دارد را درک کنند و از رابطه ای که به صورت وجودی بین انسان و شهرش وجود دارد آگاه باشند، یعنی اصطلاحا بدانند اهل کجا هستند.

این دو مفاهیم مهمی هستند که در هر راهبرد مبتنی بر هویت شهری موثر است و فهم آنها کمک می‌کند که مداخلات ما در محیط های شهر با در نظر گرفتن دغدغه های هویتی همراه باشد. این مقدمه اولی بود که می‌خواستم در مورد مفهوم هویت در حوزه مطالعات شهری عرض کنم. اکنون می توانیم مقدمه دیگری داشته باشیم در مورد هویت شهری اهواز به صورت خاص و پاسخ به این پرسش که این مباحث چگونه در بستر خاص اهواز تفسیر پذیر است ،و اگر بخواهیم در قالب هویت گفتمانی صحبت کنیم، شهر چه عناصر تکرار پذیری دارد و فضای حیاتی و شعور فضایی (یا همان تخیل جغرافیایی) در آن چگونه است؟ در مورد اهواز شاید اولین مسئله ای که در بحث های هویتی مهم است آن است که روشن کنیم وقتی نام اهواز را می بریم از کجا صحبت می‌کنیم. آیا از اِواجا یا اوج دوره هخامنشی صحبت می کنیم؟ از تاریانا دوره سلوکی و اشکانی صحبت می کنیم؟ از هرمز اردشیر یا هوجستان واجار دوره ساسانی صحبت می کنیم؟ از سوق الاهواز دوره اسلامی صحبت می کنیم؟ از اهوازِ ناصری دوره قاجار صحبت می کنیم؟ یا از این کلان شهر کنونی صحبت می‌کنیم؟ اساسا آیا یک اهواز داریم که بتونیم از هویت آن صحبت کنیم؟ شاید اینجا آن چیزی که تحت عنوان هویت گفتمانی در مقوله هویت شهری نامیده ایم بتواند کمک کند. اینکه علارغم تمام این تغییراتی که از، مثلا عصر هخامنشی از اواجای کتیبه بیستون تا الان اتفاق افتاده است، چه پدیده های ثابتی وجود دارد؟ بخشی از این تاریخ برای ما مبهم است ، یعنی ما از اهواز ایلامی تا آغاز ساسانی کم می دانیم. اما حداقل بخشی از آن تا حدودی روشن است؛ اهواز عصر ساسانی تا به امروز تا حد زیادی روشن تراست و نگاه به این رویه روشن اهواز اتفاقا یک پدیده های ثابتی را نشان می دهد که در طول تاریخ شهر همواره آن را همراهی کرده‌اند. اولین آنها یک عنصر طبیعی است که در تمام تاریخ شهر نقش ایفا کرده است، رودخانه کارون یک عنصر هویتی مسلم در اهواز است که نه تنها در شکل گیری اهواز نقش داشته است، بلکه در نابودی شهر هم نقش مهمی بازی کرده است. هنگام مطالعه تاریخ اهواز برای تدوین کتاب هویت شهری وقتی من و همکارانم به سیر تحول شهری اهواز نگاه می کردیم ، متوجه شدیم این شهر هم تحول و هم نابودیش به نوعی با کارون همراه بوده است ،بدین معنی وقتی می‌توانستند کارون را مهار کنند، به عنوان مثال در دوره ساسانی این شهر متولد شده است، و هرگاه مدیریت درست کارون رها شده است این شهر به نوعی نابود شده است. کارون شاید اولین نشانه به‌ واقع هویتی برای اهواز باشد. اگر بخواهیم تاریخ باستان میانه اهواز را مبنا قرار دهیم، می‌بینیم که شهر در دوران ساسانی با مهار کارون متولد می شود، در قرون اولیه اسلامی می‌بالد و در قرن ۴ و ۵ هجری با شکستن سدها از رونق می‌افتد. شکستن بندها و سدهای اهواز مهمترین دلیل اضمحلال شهر در دوره اسلامی است. این نقش انکارناپذیر کارون در باززایی دوباره اهواز نیز به چشم می‌آید. برای احیای کشتیرانی جنوب ایران در عصر ناصرالدین‌شاه لازم بوده فکری به حال گداره‌های صعب‌العبور رودخانه در نزدیکی اهواز شود. ناصرالدین شاه به حاکم وقت خوزستان دستور می‌دهد بندری برای تخلیه بار در این منطقه و بارگیری مجدد از بالای گداره‌ها بنیان‌گذاری کند. بندری که نظام السلطنه، حاکم وقت خوزستان، در این منطقه و به نام ناصرالدین شاه نام گذاری می کند، کانونی برای تولد دوباره اهواز امروز می شود. در عرض چند دهه کار این بندر چنان بالا می‌گیرد که با توسعه روزافزون به اهواز قدیم –که در این زمان به دهکده ای در محدوده عامری با چند صد خانوار فروکاسته بود- می‌پیوندد و هسته شکل گیری اهواز نوین یا اهواز امروزی را بنیاد می‌نهد.

این تحولات در مجموع نشان می دهد کارون یک عنصر ثابت در هویت اهواز است. دومین عنصری که می توان از آن نام برد اقتصاد است. هرچند اقتصاد در هر هسته سکونتی عامل مهمی است اما در اهواز فراتر از یک عامل معیشتی نوعی نشانه هویتی نیز بوده است، به گونه‌ای که انعکاس آن را خیلی روشن در نام شهر می‌بینیم. در دوره ساسانی نام بخش مردمی شهر اهواز هوجستان واجار بود. شهرهای ایران پیش از اسلام معمولا سه‌بخشی بودند، یکی کهندژ یا شهر حکومتی، دیگری شارستان یا شهر مردمی و سومی پیرامونه یا شهر پیشه‌وری، اهواز هم به همین سیاق که نام دو بخش اینها را می دانیم. کهندژ اهواز هرمز اردشیر یا هرم شیر نامیده می شد و شارستان آن هوجستان واجار؛ در دوره اسلامی علی‌رغم آنکه شهر حکومتی متروک و مخروب می‌شود، شهر مردمی به حیات خود ادامه می‌دهد و تنها نام آن را ترجمه و به سوق الاهواز به معنی بازار اهواز معرب می‌کنند. این خود نشان می دهد که از همان دوران محور اقتصاد در شکل گیری هویت اهواز بسیار موثر بوده است و این نفش تا به امروز هم ادامه داشته است، شما همین امروز هم می‌توانید نقشی که صنایعی چون نفت و فولاد و حتی بر کالبد اهواز داشته‌اند را به خوبی ملاحظه کنید. در دوره ناصری هم همینطور بود ، یعنی مهمترین دلیل شکل گیری بندر ناصری به دلیل نیاز به ایجاد یک رونق تجاری تازه در این منطقه بوده است، در نتیجه این نیاز است که بندری تازه در این منطقه احداث می شود.

در نهایت سومین عنصر مسئله تنوع قومی وفرهنگی است که در اهواز باز از دوره ساسانی و اسلامی به‌واسطه متون و اسناد به‌جامانده می توانیم ردپای آن را ببینیم و تا به امروز نیز شاهدش هستیم یعنی می توانیم بگوییم که اهوازی که برای ما قابل شناخت است و بیش از یک هزاره از تاریخ آن به طرق مختلف قابل ردزنی است سه عنصرِ رودخانه، اقتصاد و تنوع قومی-فرهنگی را به صورت ثابت همیشه با خود داشته است، رودخانه را به طور ثابت همیشه داشته است، اقتصاد را به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در شکل دهی هویت اش داشته است به گونه ای که نام شهر با آن گره خورده است، شما کمتر شهرهایی در تاریخ سراغ دارید که بازار و سوق چندصدسال جزئی از نام شهر بوده و با تغییرات بنیادی این نام تغییر نکرده باشد. و در نهایت تنوع قومی و فرهنگی که اشارات تاریخی آن فراوان است و در زندگی امروزِ شهر چنان آشناست که نیازی نیست در مورد آن صحبت کنیم. همه اینها در کالبد شهر نیز انعکاس داشته است. اگر رودخانه کارون را نگاه کنید، سدتاریخی اهواز یا شادروان اهواز مهمترین سازه تاریخی است که ما هرگاه با نام اهواز در متون تاریخی مواجه هستیم از آن یاد می‌شود. پل های اهواز ، پل سیاه و پل سفید که هر دو اینها جزء قدیمیترین پل های مدرن ایران و خاورمیانه هستند و به نوعی شمایل‌های هویتی امروز شهرند که با جستجوی نام اهواز در مرورگرهای اینترنتی پیش از هرچیز به تصویری از آنها برمی‌خورید. منظر شهر هم در طول تاریخ و حتی در آغاز دوران مدرن در زمان شکل گیری دوباره شهر در عصر قاجار با رود کارون پیوند داشته است، نظام السلطنه در خاطراتش به این نکته اشاره می کند که من بناها را به گونه ای طرح ریزی کردم که به رودخانه منظر داشته باشد.

از بعد اقتصادی سرا و بازار معین التجار اولین بناهایی هستند که در اهواز بنا شدند، در دوره‌های بعدتر هم نقشی که نهادهای اقتصادی مانند بانکها به ویژه بانک ملی -که اولین بانک در اهواز بوده است- و راه آهن -به عنوان پدیده ای که هدف آن ایجاد یک تحرک اقتصادی نو درجامعه است- ایفا کرده‌اند و تاثیری که در بافت شهری و بناهای شاخص آن که به واقع شمایل هویتی اهواز امروزند، گذاشته‌اند به خوبی اهمیت هویتی نقش اقتصاد در شاکله شهری اهواز را نشان می‌دهد.

در نهایت هم تنوع قومی و فرهنگی که هم نشانگان آن را در قالب محله ها می بینیم و هم در قالب آیین های مختلف و حتی بناهای آیینی مختلف. مجموعه ی اینها یک فضای شهری و در کنار خودش یک فضای حیاتی می سازد. یعنی فضای حیاتی به همان معنا که در مقدمه سخن گفتیم. یعنی آن تاثیری که روابط اجتماعی و سبک زندگی در بافت شهر دارد، در این فضای حیاتی خیلی مهم است چرا که اهواز جزء شهرهایی بوده است که مدارای مذهبی از دیرباز در آن رواج داشته است، مثلا در دوره ساسانی که سخت گیری مذهبی وجود داشته اهواز یکی از کانون های مسیحیت در ایران ایران بوده و حتی آیین هایی مانند مزدکی و مانوی در اهواز بیش از جاهای دیگر در ایران رواج داشته است، اینکه اهواز در صدر اسلام یکی از کانون‌های فعال مذهب تشیع، به‌عنوان مذهب اقلیت، می‌گردد هم قاعدتا بی‌ارتباط با این عنصر مدارای مذهبی نیست. در دوره جدیدی که اهواز امروز شکل می گیرد نیز نقش این عنصر واضح است. هرچند در ابتدا اهواز قصبه‌ای کوچک بیش نیست اما در همان زمان هم تنها جمعیت مندایی ایران در این شهر بیش از سایر نقاط ایران و خوزستان امنیت دارد و روی خوش می‌بیند. به تدریج که شهر توسعه می‌یابد گروه‌هایی از ادیان و مذاهب مختلف به اهواز آمدند و هریک توانستند معبد خود را برپا کنند.

این عنصر مدارا ظرفیت هایی ایجاد می‌کند که در بسیاری از شهرهای ما در آن زمان نمی توانسته وجود داشته باشد؛ مثلا اهواز در کنار شهرهای در جنوب ایران مانند مسجدسلیمان و آبادان یکی از اولین شهرهاییست که پدیده سینما را تجربه می‌کند. جالب است که سینماهای اولیه اهواز حتی بنا هم نداشته‌اند و گاه با علم کردن یک پرده سینما در فضای باز و پخش فیلم بر روی آن هویت یافته‌اند؛ مثلا سینمای شیرین اهواز چیزی جز پرده سینمایی در باغ معین اهواز نبود که از غروب به بعد فیلم در آن پخش می‌شده است. ظهور این پدیده بخشی از فضای حیاتی شهر است یعنی فضایی که تحت تاثیر سبک زندگی در شهر شکل می‌گیرد و این فضای حیاتی شعور فضایی و تخیل جغرافیایی خاص خودش را هم رقم می زند، وقتی شما در این فضای حیاتی به سر می برید، آن موقع فهم شما از اهل جایی بودن و تاثیری که مکان در زندگی انسان دارد می تواند دگرگون شود و ماحصل آن می تواند نویسنده ای شود چون احمد محمود که بیش از هرجا اهواز در آثار او انعکاس دارد و به تعبیری همانطور که او در اهواز متولد شده است گویی اهواز هم از زمانی به بعد در آثار او تولد یافته است، این موقعیت تبلور تامّ و تمام شعور فضایی یا تخیل جغرافیایی است؛ و اگر بخواهم گریزی بزنم و بگویم که امروز چرا شعور فضایی در اهواز از بین رفته است و چرا شهر فاقد تخیل جغرافیایی است می توانم به یک نویسنده بسیار نامدار و معاصر دیگر چون مصطفی مستور اشاره کنم که قاعدتا هیچیک از ما در قدرت قلم و خلاقیت و چیره دستی ایشان به عنوان یک نویسنده بزرگ معاصر شک نداریم اما در عین حال کمترین تردیدی هم نداریم که نویسنده اهواز نیست (هرچند اهوازی است). این موضوع آنجا قابل تامل‌تر است که بدانیم مستور هم یک نویسنده شهری است یعنی مانند محمود نویسنده ای که در ژانر ادبیات شهری می‌نویسد؛ اما اهواز کوچکترین انعکاسی در آثار او ندارد و شهری که بیشتر در آثار مستور می بینیم تهران است نه اهواز. این به این خاطر نیست که نویسنده ناتوان است بلکه به این دلیل است شهر توانایی خود را در آفرینش فضای حیاتی و به‌تبع آن شعورفضایی و تخیل جغرافیایی که بتواند ذهن شهروندان را تسخیر کند از دست داده است؛ چون هنرمند به نوعی ملهم از جریان زندگی است که پیرامون او جریان دارد. مقایسه احمد محمود و مصطفی مستور از منظر بحث ما بیش از هرچیز این واقعیت را آشکار می‌سازد که اهواز دوره مستور به اندازه اهواز دوره محمود الهام بخش نیست. اگر چنین بود مطمئنا ما در آثار این نویسنده هم می توانستیم تاثیراتش را ببینیم. این یک گریز بود تا بدانیم هویت شهری چگونه می تواند بر پاره های دیگر هویتی تاثیر داشته باشد؛ حتی در انسانها و همینطور فرهنگ یک شهر. اگر شما عناصر و نشانگان هویت شهری را دستکاری و معیوب کنید به نوعی زایایی و توانایی شهروندانی را که در بستر شهر زندگی می‌کنند هم معیوب می‌کنید. این اتفاق چگونه می افتد؟ من اگر بخوام صحبتم را کوتاه کنم باید بگویم با بی توجهی‌هایی که اتفاق می افتد و ما هر روزه شاهدش هستیم با تخریبها و از میان رفتن بناهایی که هریک پاره‌ای از هویت شهر و برگی از شناسنامه فرهنگ آنند. از بین رفتن سراها، خانه ها، سینماها، فضاهایی که نه تنها فضای کالبدی که فضای حیاتی شهر هم بودند، وقتی این فضاها یکی یکی از بین می روند، به تبع آن تخیل جغرافیایی و شعور فضایی هم از بین می رود با از بین رفتن این دو رشته خاطرات و ارادت و تعلق ما به شهر هم خواهد شکست . به تبع همه اینها هویت شهر هم می‌تواند از بین برود. و این پایان کار یک شهر است، زیرا شهر بی هویت موجودی محکوم به فناست؛ این یک خطر بزرگ، و متاسفانه برای اهواز نزدیک، است. افتادن هر بنای تاریخی بر زمین، چون افتادن هر درخت سبز از جنگلی فرتوت، هشداری برای همه ما است که اهواز به واقع در آستانه نابودی است؛ در آستانه فصلی سرد.

هنگامی که پروژه هویت شهری اهواز را کار می‌کردم بیش از هرچیز ویرانی و آبادی مداوم اهواز برای من و همکارانم جلب‌توجه می‌کرد. اهواز شهری است که در طول تاریخ دراز خود بارها ویران و از نو دوباره آباد شده است، این توالی ویرانی و آبادی برای ما تجلی یک اسطوره بود؛ اسطوره ققنوس. پرنده ی افسانه‌ای که این هر بار در آتش خود می سوزد و بار دیگر از خاکستر خود سربرمی‌آورد. گویی اهواز در طول تاریخ خود یک ققنوس بوده و متاسفانه گویی این ققنوس دوباره دارد می سوزد، یعنی علارغم آنکه جسم شهر با هر بازنگری طرح های جامع، وسیع تر می شود و ساختماهان مرتفع تر اما شهر از درون در حال سوختن و تهی شدن است و هر آن بیم آن می‌رود که آتش بی هویتی آن را به خاکستر تبدیل کند و اینکه چه زمانی از این خاکستر پر بکشد را خدا می‌داند اما آنچه مسلم است آن است که بعید است ما ساکنان امروز اهواز مجددا شاهد پر کشیدن این ققنوس خاکسترنشین باشیم؛ برای همین است که من فکر می کنم برای افتادن هر آجری از دیوارهای شهر اهواز، همه ما مسئولیم و برای هر سازه نابهنجاری بر رودخانه، برای هر سرا، هر سینما و هر ستون هویت شهر که فرو می‌ریزد ما مسوولیم؛ این خانه ماست که بر سر ما آوار می شود. علارغم آنکه فکر می کنیم بناهای نو دارد جای بناهای کهن را می‌گیرد اما درواقع مشتی سنگ و سیمان است که دارد فضای حیاتی شهر ما را می‌زداید و به تعبیر مولانای بزرگ:

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند                 آن عمارت نیست ویران کرده‌اند

بی‌خبر بودند از حال درون                استعیذ  الله  مما  یفترون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *