میراث‌فرهنگی را نجات دهیم
فروردین ۲۸, ۱۳۹۹
یک سال کار بدون حقوق ۴ عضو پایگاه جندی‌شاپور
فروردین ۲۸, ۱۳۹۹

جشن‌هایی با ریشه آب و آتش

قسمت دوم

مصاحبه: محمدعلی دویرحاوی، دانشجوی کارشناسی تاریخ

ایران سرزمینی است که دیر زمانی، آیین‌ها و جشن‌های باشکوهش زبانزد دوران باستان بوده است. این جشن‌ها چه بودند و مظهر و ریشه پا گرفتن آن‌ها چه بوده است؟ در قسمت اول این مصاحبه به بازخوانی بزرگترین جشن ایرانیان نوروز پرداختیم و حالا در این مصاحبه «مجتبی درودی»، پژوهشگر تاریخ، فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران از جشن‌های دیگر این سرزمین می‌گوید.

بعد از نوروز با جشن‌های ماهانه که به نام همان ماه است رو به رو می‌شویم؛ درباره دلایل نام‌گزاری‌ها این جشن‌ها و چگونگی شروع آن‌ها توضیح می‌دهید؟

نکته‌ای که لازم هست بدان توجه داشته باشیم، نخست این است که ایرانیان و تقویم ایرانی هفته نداشته است. یعنی آن‌چه را که امروزه به صورت روزهای هفته به‌کار می‌بریم و با شنبه شروع می‌شود و در جمعه خاتمه می‌یابد، نداشته‌ایم. در تقویم ایرانیان یک‌ماه سی روز و هر روز به نام یک ایزد خاص بوده است. سال هم که شامل همان دوازده ماه می‌شده که با ماه‌های کنونی مطابقت داشته است. هرگاه نام ماه و روز برابر می‌شد؛ آن را روز خاص می‌دانستند و جشن می‌گرفتند. به عنوان مثال در تمامی ماه‌های سال دهم هر ماه نامش مهر روز بوده است. به عنوان مثال دهم فروردین، مهر روز از ماه فروردین نام داشته است؛ بنابراین دهم مهر چه روزی بوده است؟ درست است مهر روز از ماه مهر، پس این روز روزی خاص و جشن برگزار می‌شده است. علاوه بر جشن‌های ماهانه، که در یکسال ۱۲ جشن را شامل می‌شده است. جشن‌هایی نیز داشته‌ایم که نامشان گاهنبار بوده است و به جشن‌های شش‌گانه فصلی اطلاق می‌شده است و یادآور آفرینش جهان بوده‌اند. نکته‌ای که امروزه می‌بایست بدان توجه داشت تفاوت تقویم کنونی با تقویم یزدگردی از دوره ساسانی یا تقویم زرتشتی است. بنابراین آنچه درباره‌ی آن در این گفتار سخن می‌گوییم بر اساس تقویم باستانی است. نکته‌ی دیگری که لازم هست پژوهشگر این حوزه بدان توجه داشته باشد؛ جشن‌هایی است که حول دو محتوا برگزار می‌شده‌اند که همان آب و آتش است.

فروردینگان

جشنی است که در روز نوزدهم فروردین برگزار می‌شده است. که همان فروردین روز از ماه فروردین بوده است. این جشن ویژه‌ی بزرگداشت درگذشتگان و نیاکان بوده است. امّا آنچه که مسلم است تمامی ایّام نوروز هم به فروردینگان شهره بوده است. جالب اینکه روز ششم فروردین مهمترین روز این ماه بوده و درباره‌اش در متون پهلوی ساسانی اینگونه آمده است: ۱- در این روز جهان آفریده شد ۲- ایران‌زمین در چنین روزی پیدایی یافت. ۳- نخستین جفت بشر در چنین روزی پدید آمدند. ۴- تهمورث در چنین روزی اهریمن را به بند کشید. ۵- جمشید در چنین روزی بر دیوان چیره شد و نوروز به‌پای داشت.۶ – فریدون در چنین روزی جهان را میان سه پسرش تقسیم کرد. ۷- سلم و تور در چنین روزی ایرج را بکشتند. ۸- موچهر در چنین روزی به خونخواهی ایرج بر سلم و تور چیره شد. ۹- آرش شیواتیر در چنین روزی تیر خود رها کرد. ۱۰- زرتشت در چنین روزی به پیدایی آمد .

اردیبهشتگان

سوم اردیبهشت یعنی اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه برگزار می‌شده است. با توجه به خویش‌کاری اردیبهشت که یکی از امشاسپندان( فرشتگان مقدس) بوده است و ارتباطش با آتش، این جشن نیز می‌بایست در حوزه جشن‌های مربوط به آتش باشد. نام این امشاسپند در اوستا اَشَه‌وهیشتا است به معنی بهترین راستی.

خردادگان

روز ششم خرداد بوده است. خرداد هم یکی از امشاسپندان بوده است و به ویژه امشاسپند حامی آب است. بنابراین جشن خردادگان را می‌بایست در حلقه‌ی جشن‌های مربوط به آب قرار داد.  این امشاسپند پیوسته همراه با امشاسپند دیگر یعنی امرداد یاد می‌شود که فرشته‌ی حامی گیاهان بوده است.

تیرگان

از جمله جشن‌های مهم ایرانیان بوده است و چون مهرگان و نوروز برایش احترام قائل بوده‌اند. این جشن در روز سیزدهم تیرماه برگزار می‌شده است و به ایزد بزرگ و با اهمیّت آریایی یعنی تیشتر(ایزد باران) تعلق داشته است. به‌طور کلی در مورد این جشن با اهمیّت می‌توان اینگونه ابراز داشت که: تیشتر نام ستاره‌ای در ایران باستان است که اعراب بدان شعرای یمانی می‌گویند و در اروپا سیریوس گفته می‌شود.

چهاردهمین یشت اوستا به این ایزد تعلق دارد. بنابر اوستا او ستاره باران است. روز سیزدهم هر ماه به تیشتر تعلق دارد و تیرگان سیزدهم تیرماه است. او دائماَ در نبرد با دیو خشکسالی به نام اَپوش به سر می‌برد. صورت کنونی واژه «تیر» به عنوان یکی از ماههای سال، بازمانده‌ای از همین ایزد باستانی است. یک روایت دیگر هم برای جشن تیرگان عنوان کرده‌اند که همان تیراندازی آرش کمانگیر است. با توجه به اینکه افراسیاب تورانی نماد خشکسالی هم هست می‌توان با قاطعیت جشن تیرگان را نیز به جشن‌های مربوط به آب مرتبط دانست. علاوه بر تیراندازی آرش در مورد تیرگان روایت دیگری هم هست که خود نشانی از اهمیّت این جشن باستانی است. این روایت به کی‌خسرو بازمی‌گردد که بنابر آن: کی‌خسرو پس از نبرد با افراسیاب در بلندای کوهی به چشمه‌ای رسید. ایزدبانو  اردویسور آناهیتا بر او ظاهر شد.کی‌خسرو با دیدن آناهیتا مدهوش بر زمین افتاد. بیژن از کوه بالا رفت؛ او را به سنگی تکیه داد و آب بر چهره‌اش پاشید. هر دو در کوهستان و در بُنِ غاری ناپدید شدند. ابوریحان گوید: «مردم آمل در این روز به خزر می‌روند، شنا می‌کنند و بر هم آب می‌پاشند. ارامنه ایران نیز جشن آبریزان یا آب‌پاشان را برگزار می‌کنند. زرتشتیان بیش از همه به این جشن وفادار مانده‌اند. از جمله مراسم در جشن آبریزان، غسل کردن در آب، پاشیدن آب به روی یکدیگر، فال کوزه و … است.»

امردادگان

روز هفتم از امردادماه این جشن برگزار می‌شده است. امرداد نیز امشاسپند یا فرشته مقدسی در ایران باستان بوده است. معنای این واژه بی‌مرگی است. او حامی گیاهان است و جشن امردادگان با آب و آتش هر دو پیوند داشته است.

شهریورگان

از جمله جشن‌های بسیار مهم در چهارچوب جشن‌های آتش در ایران است و مانند جشن سوری و آذرگان و سده اعتبار داشته است. شهریور نیز امشاسپند است و حامی حیوانات و چهارپایان است. این جشن هم در چهارم شهریور یعنی شهریور روز از ماه شهریور برگزار می‌شده است.

 مهرگان یکی از مهم‌ترین جشن‌هایی است که ما در متون به خصوص پس از اسلام ذکر آن را می بینیم لطفا درباره اهمیت مهرگان در پیش و پس از اسلام توضیح دهید؟

بله کاملاً درست می‌فرمائید. به نظر من مهرگان ایرانی از نوروز هم مهمتر بوده است و چه بسا نوروز خیلی از محتوایش از را از مهرگان گرفته باشد. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم در تقویم و فرهنگ ایرانی در عهد باستان روز شانزدهم مهرماه؛ روزی مهم و همتای نوروز و چه بسا با اهمیّت‌تر از آن بوده است.

روزی که ردگیری ریشه‌هایش ما را به جشن برداشت محصول و کشاورزی که پیشه‌ی اصلی و شاهرگ حیاتی فلات ایران بوده است هدایت می‌کند. بنابر تقویم ایرانیان باستان علاوه بر اینکه هرماه نام خاصی داشته است و با آن آشناییم چرا که هنوز نام ماه‌های باستانی را به‌کار می‌بریم. هر روزِ ماه نیز به نامی مزیّن بوده است و هرگاه نام ماه و روز با هم برابر می‌شد آن روز را جشنی خاصِ آن ماه برپای می‌داشتند و در همان تقویم باستانی روز شانزدهم هرماه به نام روز مهر نامیده شده است.

بنابراین در مهرماه روز شانزدهم، نامِ ماه و روز با هم برابر می‌شود که این روز را مهرگان می‌نامند. جشن مهرگان نیز به مانند نوروز جشنی چند روزه بوده است. نام مهر در کتیبه‌های هخامنشی و نیز در اوستا کتاب مقدس ایرانیان باستان به فرشته‌ای اطلاق می‌شود که ایزد عهد و پیمان و دوستی و محبّت بوده است. ایزدی که دارنده‌ی دشت‌های فراخ بوده است و آن را به مردمان نیک هدیه می‌داده است. امروزه می‌دانیم که مهرگان با جشن برداشت محصول و کشاورزی و شکرگزاری به درگاه خداوند مرتبط بوده است. علاوه بر کتاب‌های باستانی، نویسندگان اسلامی نیز بسیار به این جشن با اهمیّت ایرانی اشاره داشته‌اند. از جمله دانشمند فرهیخته و بزرگ ایرانی ابوریحان بیرونی درباره‌ی مهرگان چنین آورده است: «روز شانزدهم مهر است که عید بزرگی است و به مهرگان معروف است که خزان دوّم باشد و این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم است و تفسیر آن دوستی جان است و گویند که مهر نام آفتاب است و چون در این روز آفتاب برای اهل عالم پیدا شد؛ این است که این روز را مهرگان گویند».

امروزه دانشمندان اسطوره‌شناس نیک می‌دانند که ریشه‌های نوروز به تمدن‌های میان‌رودانی( بین‌النهرین) باز می‌گردد؛ هرچند که ایرانیان این دگرگونی و نو شدن طبیعت را بسیار پسندیده و خوش داشتند و به طرز ماهرانه‌ای لباس ایرانی بر تن آن کردند و آن را از نگاه و دریچه‌ی چشم ایرانیان به جهان عرضه داشتند؛ به‌گونه‌ای که رنگ و رویِ ایرانی به خود گرفت و امروزه نوروز را با نام ایران‌زمین پیوندی شگرف است امّا آن جشن کهن و مهمی که ایرانیان جه بسا پیش از نوروز با آن انس داشته‌اند جشن مهرگان بوده است که گفته می‌شود حتی پیش از زرتشت و زمانی که آئین مهر در ایران رواج داشته است این جشن کهن برپای  داشته می‌شده است.

اکنون خوب است ادامه‌ی کلام ابوریحان بیرونی را در این‌باره بخوانیم، چرا که او مهرگان را به چشم خود دیده و درباره‌ی آن تحقیق کرده است: « .. و ایرانیان می‌گویند، در این روز خداوند زمین را گسترانید و در ساعتی از این روز بود که خداوند ماه را که کُره‌ای سیاه و بی‌فروغ بود بهاء و جلاء بخشید و بدین سبب گفته‌اند که ماه در مهرگان از آفتاب برتر است. سلمان فارسی می‌گوید ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود، یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو بر ایّام مانند فضل یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر، امّا ایرانیان مهرگان را دلیل بر قیامت و آخر عالم می‌دانند. برخی مهرگان را بر نوروز تفضیل داده‌اند؛ چنانکه پاییز را بر بهار برتری داده‌اند». سرانجام اینکه نام دیگر مهرگان میتراکانه است که هخامنشیان آن را برپای می‌داشته‌اند.

آیا جشن آبانگان با میترا و آناهیتا ارتباطی دارد؟

تمامی جشن‌های ایران‌باستان به هم مربوط هستند امّا جشن آبانگان هم خود جشنی مستقل بوده است و از آن‌جا که مانند تیرگان و نوروز و مهرگان بسیار اهمیّت دارد؛ بهتر است بیشتر درباره‌ی آن بگویم. این جشن کهن که در تاریخ دهم آبان‌ماه برگزار می‌شده است با فرشته‌ی موکل آب‌ها یعنی ایزدبانو اردویسور آناهیتا در ارتباط بوده است. آن‌گونه که پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد، سرزمین ایران از همان دوران باستان با مشکل آب مواجه بوده است و نیکانِ ما علاوه بر اینکه به بهترین روش در مدیریت آب‌ها تلاش می‌کرده‌اند. با اختصاص روزهای خاصی برای نیایش و طلب باران دست نیاز به سوی خالق بی‌نیاز برمی‌افراشتند. دهم آبان، آبان روز از ماه آبان بوده است که به همین خاطر یعنی برابری روز و ماه با یکدیگر این روز را جشنی آئینی برپای می‌داشته‌اند که امروزه تنها خاطره‌ای از آن به‌جای مانده است. از اهمیّت آبان همین‌قدر بس که یکی از کهن‌ترین متنهای اوستایی به نام آبان‌یشت موسوم است.

بنابر اشاره ابوریحان بیرونی: « آبان روز، روز دهم آبان است و آن عیدى است که به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى‌گویند. در این روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پیشدادیان به پادشاهى رسید و مردم را به کندن نهرها و تعمیر آن‌ها امر کرد و در این روز به کشورهاى هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب (ضحاک) را اسیر کرد و خود به پادشاهى رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگى خود را مالک شوند».

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه‌ها، فرشته آب را نیایش می‌کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می‌شمردند و هیچ‌گاه آن را آلوده نمی‌کردند و آبی را که ویژگی سه‌گانه‌اش (رنگ- بو- مزه) دگرگون می‌شد برای آشامیدن و شستشو به کار نمی‌بردند. در مورد احترام ایرانیان به آب هم در متون باستانی اشارات متعددی دیده می‌شود. هرودوت می‌گوید:«ایرانیان در آب ادرار نمى‌کنند، آب دهان نمى‌اندازند و در آب روان دست نمى‌شویند».

استرابون نیز آورده است: « ایرانیان در آب جارى خود را شست وشو نمى‌دهند، زمانى که ایرانیان به دریاچه یا رود یا چشمه‌اى مى‌رسند، گودال‌هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى‌کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نیامیزد، چون این کار سبب آلودگى آب خواهد شد.»

و در جایى دیگر مى‌گوید: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى‌اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى‌ریزند.» کریستین سن نیز مى‌گوید: «ایرانیان احترام آب را بیش از هر چیز واجب مى‌شمرند».

سرانجام باید اشاره داشت که در متون باستانی ایران «آبان» فرشته‌اى است که به عنوان فرزند آب‌ها معرفى شده است. این اوست که آب‌ها را پخش مى‌کند (یشت ،۸ بند ۳۴) او نیرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى‌شود که خداى آب‌هاست.

آذرگان

جشنی است که در نهم آذر یعنی آذر روز از ماه آذر برگزار می‌شده است. همانگونه که از نامش پیداست جشن بسیار با اهمیّتی بوده است و به گردونه جشن‌های آتش تعلق داشته است. گویا در این روز ایرانیان به آتشکده می‌رفته‌اند و آتش نیایش می‌خوانده‌اند.

دیگان و یلدا

دی نام آفریدگار است و با واژه‌ی دادار هم‌ریشه است. و سئوال شما به‌درستی مطرح شده است. دیگان همان یلداست. با توجه به اهمیّت این جشن که خاص آفریدگار است و در روزگار باستان تعلق خاص به ایزد مهر داشته است؛ بهتر است به آن بیشتر بپردازیم. درباره‌ی واژه‌ی یلدا نخست باید اشاره داشت که یلدا ( همریشه با واژه تولد) به معنی زایش و یک واژه سُریانی (soryani) است. سُریانی به زبانی گفته می‌شود که در محدوده‌ی سوریه امروزی به آن سخن گفته می‌شده است. با این‌حال سریانیان نیز باور به این شب را از ایرانیان دریافت کرده بوده‌اند.

شبی که ایرانیان آن را شب‌چلّه یا شب زایش می‌خوانده‌اند. بنابر باور ایرانیانِ باستان، این بلندترین شب سال، شبِ زایش مهر یا خورشید بوده است؛ چرا که از فردای آن شب، روزها رفته‌رفته بلندتر می‌گردند و شب‌ها به تدریج رو به کاستی می‌نهند. سابقه‌ی برگزاری آیین یلدا در میانِ ایرانیان در پیوند تنگاتنگ با آیین مهرپرستی است؛ آیینی که سابقه‌ی آن به هزاران سال پیش از آیین زرتشت بازمی‌گردد. بنابر باور ایرانیان باستان تاریکی و سیاهی و شب و سرما از آفریدگان اهریمن به‌شمار می‌رفتند و روشنی و روز و تابش خورشید مظاهرِ نیک بوده‌اند؛ نبرد نور و ظلمت، تاریکی و روشنایی، مهمترین عناصر باورهای ایرانیان را تشکیل می‌داده است و این بلندترین شب سال، تداعی کننده‌ی پیروزی نهایی نیروهای روشنایی در برابر تاریکی است. شب تولد خورشید در نزد ایرانیان پیش از زرتشت، شب آغاز سالِ نو به ‌شمار می‌رفت. بنابراین روزگاری ایرانیان، فردای این شب را نوروز نام می‌نهاده‌اند. یعنی می‌توان چنین ابراز داشت که یلدا دارایِ پیشینه‌ای کهن‌تر از نوروز بوده است. شب یلدا شب سال نو مهرپرستانِ ایرانی بوده است و فردای آن روز سال ایرانیان آغاز می‌شده است؛ بعدها ایرانیان با عبور از آیین مهر و پذیرفتن آیین زرتشت است که نوروز را جایگزینِ این شب و روز(شب زایش مهر) کرده‌اند. با این‌حال شکوه دیرین این جشن پیشینیان بدان اندازه بوده است که خاطره‌ی آن را به صورت جشن شب یلدایِ کنونی می‌توان بازجست. هر چند که با سپری شدن شب یلدا، خورشید متولد می‌شد اما به نظر می‌رسد در نزد ایرانیان، این بلندترین شب سال شوم و نامبارک بوده است؛ چرا که اهریمن تمام قوای خود را در این شب به میدان می‌کشید و به همین خاطر بود که تا صبح بیدار می‌ماندند امّا صبح فردای آن یعنی روز دی(دیگان) است که اهمیّت دارد.  در کتاب برهان قاطع درباره‌ی این شب چنین آمده است: «گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک است». بنابراین برای چیره شدن بر این شب بود که ایرانیان گرد یکدیگر جمع می‌شدند، آتش می‌افروختند و سفره‌ی ویژه‌ای می‌گستراندند. ابوریحان بیرونی درباره‌ی فردای شب یلدا چنین آورده است: «و نام این روز میلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب زمستانی است. گویند در این روز نور از حدّ نقصان به حد زیادت خارج می‌شود و آدمیان به نشو و نما می‌آغازند و دیوان به فنا روی می‌نهند».

همانگونه که در نوروز سفره‌ی هفت‌سین توسط ایرانیان برپای می‌شود در شب یلدا نیز سفره‌ای گسترانده می‌شده است که« مَیزَد» نام داشته است. که شامل میوه‌های خشک و تر و آجیل بوده است. نگهداری میوه‌ای تابستانی چون هندوانه در شب سرد زمستان نیز، بشارتی به پیروزی گرما بر سرما، نیز روشنی بر تاریکی است.

بهمنگان

نام جشن بهمنگان که در دوّم بهمن برگزار می‌شده است یعنی بهمن روز از ماه بهمن هم بهمنجنه نامیده می‌شده است و در حوزه‌ی جشن‌های مربوط به آب بوده است.  ابوریحان درباره جشن بهمنجنه اینگونه می‌گوید:« باران در زمان فیروز جدِّ انوشیروان نبارید و مردم ایران به خشکسالی افتادند و فیروز بدین جهت چندین سال از مردم خراج نگرفت و درهای خزینه خود را گشود. سپس فیروز به آتشکده آذرخورا که در فارس است برفت و در آنجا نماز خواند و سجده کرد و از خدا خواست که این بلا را از اهل دنیا برطرف کند. او پس از خروج از آتشگاه به موضعی رسید که امروزه آن را کامفیروز می‌نامند. در آن وقت صحرایی بدون آبادانی بود. پس فیروز از آن مکان بیرون نرفت تا آنکه این ده را که کامفیروز است ساخت. یعنی فیروز در اینجا بود که به کام خود رسید. از آن پس در چنین روزی جشن آب‌پاشان یا بهمنجنه در میان ایرانیان مرسوم گشت»(آثارالباقیه،۱۳۸۹: ۳۵۴).

جشن سده به چه دلایلی برگزار می شده است؟

درباره‌ی این جشن و دلیل برگزاری آن روایاتِ گوناگونی وجود دارد. مهمتر از همه اینکه این روز را جشن پیدایش آتش می‌دانند. دیگر اینکه گفته شده از سده تا نوروز ۱۰۰ روز و شب است و در این روز تعداد فرزندان گیومرث (نیای  ایرانیان بنابر اساطیر) به صد رسیده است. دلیل دیگر را آورده‌اند که از این روز تا زمان گردآوری غله صد روز باقی مانده است. برخی از باورهای اساطیری پیرامون این جشن نیز اینگونه است: در این روز اهریمن، سرما را برای تباهی موجودات به شدتِ خود می‌رساند و نیز اینکه در این روز است که جهنم از زمستان به دنیا می‎آید به همین خاطر آتش می‌افروزند تا شرّ آن برطرف گردد.

بنابر شاهنامه این روز جشن پیدایش آتش توسط هوشنگ شاه پیشدادی است. روایتی دیگر از ارمائیل می‌گوید که آشپز ضحاک بوده و از دو جوانی که باید برای خوراک مارانِ دوش ضحاک به مسلخ می‌فرستاده، یکی را آزاد می‌کرده و به کوهستان می‌فرستاده است، گویا فریدون برای پی بردن به درستی این گفتار راه کوهستان در پیش می‌گیرد و آتش‌های فراوانی می‌بیند که جوانان نجات داده شده توسط ارمائیل افروخته بودند، پس فریدون نیز همان شب جشنی برپا می‌دارد.

در ادبیات فارسی بسیار به جشن سده اشاره شده است.  فردوسی در شاهنامه خود شرح پیدایش آتش و بنیان‌گذاری جشن سده را در زمان هوشنگ با داستانی بیان کرده و می‌گوید که روزی هوشنگ شاه به همراهی درباریان و ندیمان خود به منظور گردش بسوی کوه می‌رود در راه به مار تنومندی برخورد می‌کند و با سنگ بزرگی به جنگ او می‌شتابد. سنگ را به سوی مار پرتاب می‌کند ولی سنگ به سنگ دیگری خورده از آن جرقه‌ای بیرون می‌جهد و خار خشکی را که در آن نزدیکی بوده است مشتعل می‌نماید. شاه و درباریان که تا به آن روز آتش ندیده بودند به شگفت اندر می‌شوند و هوشنگ چنین لب به سخن می‌گشاید:

بگفتا فروغی است این ایزدی

پرستید باید اگر بخردی

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه

همان شاه در گرد او با گروه

ز هوشنگ ماند این سده یادگار

بسی باد چون او دگر شهریار

از منظر دانش اساطیر، این جشن یادآور اهمیّت کشف آتش در میان مردمان دنیایِ باستان است. کشفی که از مهمترین مراحل گذار بشر از عصر حجر به عصر آتش است. کشف آتش موجب دگرگونی بزرگی در زندگی انسانهای نخستین شده است

آیا جشن اسفندگان مربوط به زنان است یا اینکه با یکدیگر مرتبط هستند؟

بله این جشن می‌تواند به زنان تعلق داشته باشد. چرا که سپندارمد که یکی از امشاسپندان(فرشتگان مقدس) است. بانویی است که بسیار به مناسبات خانوادگی اهمیّت می‌دهد. در پنجم اسفند این جشن برگزار می‌شده است. جالب است که در بعضی از منابع اسلامی از آن با عنوان جشن مُزدگیران یاد شده است. یعنی زنان از همسرانشان هدیه دریافت می‌کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *