اقدام خودسرانه، تن «جوبجی» را زخم زد
فروردین ۱۱, ۱۳۹۹
هجوم افراد ناشناس به مهرکده مخفی بی‌بی‌شهربانو
فروردین ۱۱, ۱۳۹۹
نمایش همه

لژ خزعل، شیخ را شاخ کرد و به زیر انداخت

چه سوداهایی سر خزعل را بر باد داد

 

مجتبی گهستونی، فعال حوزه میراث‌فرهنگی خوزستان

شیخ خزعل یکی از پر رمز و رازترین شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران است. او حاکم بخشی از خوزستان پهناور امروزی بوده که به دلیل وابستگی شدید به انگلیس و ریخت‌ و پاش‌های عجیبش همواره انگاره‌های متفاوتی درباره‌اش مطرح شده. انگاره‌هایی که تاریخ درباره صحتش قضاوت‌ خواهد کرد. در این گزارش سعی شده، چهره جدیدی از این شخصیت بر اساس منابع میدانی و کتابخانه‌ای به تصویر کشیده شود. دلیل پرداختن به شیخ خزعل، دو مسئله است. نقش فراماسون در ایران و دیگر اینکه شیخ خرعل به دلیل سیطره‌اش در خوزستان و تلاش برای جدایی‌طلب دارای نقش مهمی در تاریخ معاصر این سرزمین است.

 

چرا جریان فراماسونری اهمیت دارد

آیا خطری ما را از سوی لژهای فراماسونری تهدید می‌کنند؟ اساسا فراماسون‌ها تحریک کننده و یا تحریک شونده هستند؟ آیا می‌توان به این نکته تاکید کرد که بخشی از آبشخور آن لژنشینان همچنان جاری و ساری هستند؟
لذا فراماسونری را باید به عنوان یک نمونه حقیقی تاریخی مدنظر قرار دهیم و برشی بزنیم به مشی آن درباره یکی از حاکمان خودکامه‌ای که سودایی جدایی‌طلبانه داشت و در نهایت با شنیدن سم اسب‌های مقتدری چیره‌دست سعی در توجیه خود داشت.

آنچه که قابل توجه است و جریان‌های ملی و میهن دوست که تمامیت ارضی یک کشور برایشان مهم است و همواره به آن توجه دارند، یافتن رگه‌های فکری فراماسون نشین‌هایی است که در گستره امروز با انجام برخی فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی سعی در تحقق بخشیدن به خواب آشفته مراد خود که می‌کوشید دست به دامان انگلیس شود، دارند.

پرداختن به جریان فرامانسونری و شیخ خرعل از آن رو اهمیت دارد که قابل قبول نیست که یک نظام فکری ولو اینکه زیرزمینی فعالیت کنند، به طور کامل نابود شود. حتی اگر بپذیریم که فلسفه کار فراموسون‌ها در ابتدای شکل‌گیری توسعه اخلاق و بشر دوستی بود چرا جریان فراماسونی می‌کوشید، رازآلود بودن و قدرت گرفتن از رازها را سرلوحه خود قرار دهد؟

نکته ۱:با مطالعه اسناد بی‌شماری از لژنشینان می‌شود، نتیجه گرفت که شبکه‌های فراماسونری هموارکننده تحقق زیاده‌خواهی‌های کشورهای سلطه‌طلب بودند.

 

لژ خزعل

برای اینکه برشی به سوداهای شیخ خزعل زده باشیم، لازم است که به لژ فراماسونری‌اش بپردازیم. بر اساس مستندات موجود، پسران شیخ خزعل در بصره لژ تهران که مادر لژ خوزستان محسوب می‌شد را اداره می کردند. اما پیش از همه این‌ها پدر خود اقدام به تشکیل لژی داد که در اسناد موجود «لژ خزعل» نام داشت.

از زمان حضور شیخ خزعل در یک تشکیلات فراماسونری تا به امروز ۱۲۴ سال می‌گذرد. او دیگر زنده نیست اما همچنان پرداختن به زوایای مختلف زندگی‌اش که کمتر درباره آن سخن گفته شده است، اهمیت دارد. حضور شیخ خزعل در یک لژ فراماسونری از این جهت اهمیت دارد که او به تنهایی یک عضو نبود، بلکه یک لژ هم به نام خود داشت.

لژ فراماسونری شیخ خزعل تنها لژ «گراند لژ مصر» در ایران بود که دویست و شصت و سومین «لژ بزرگ وطنی مصر» محسوب می‌شد. «لژ بزرگ وطنی مصر» یکی از گراند لژهای مقتدر و با نفوذی بود که در سال ۱۲۲۵ هجری مصادف با ۱۸۱۱ میلادی در قاهره تشکیل شد.

بر اساس مستندات معتبری که «اسماعیل رائین» در سه جلد مربوط به فراموشخانه و فراماسونری تهیه کره است، لژ شیخ خزعل را بایستی یک لژ خانوادگی فراماسونری دانست. اگرچه تمام شرایط و اصول و مقررات ماسونی در تشکیل آن رعایت شده بود، معذلک در مدتی که لژ مزبور در خرمشهر فعالیت می‌کرد، اعضا آن منحصرا مربوط به دستگاه حکومتی شیخ خزعل بودند و در لژ مزبور تعداد کمی از سرشناسان خرمشهر و اهواز عضویت داشتند.

خزعل قبل از رسیدن به والی‌گری و نشستن بر مسند، انگلستان را مطمئن ساخت که از قدرت و اقدامات خودش برای پیشرفت و ترویج مقاصد بریتانیا استفاده خواهد کرد و بعدها هم بر وعده‌های خود کاملا وفا کرد.

لژ فراماسونری مصر شاید به دلیل اینکه خزعل از بانفوذترین و معروفترین حکمرانان منطقه بود او را در سال‌های ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۷ هجری قمری (۱۸۹۵ – ۱۹۰۰ میلادی) وارد یکی از لژهای خود ساخت. دعوتی که در بغداد رخ داد. شیخ خزعل سرانجام در سال ۱۳۴۰ هجری قمری (۱۹۲۲ میلادی) در لژ فراماسونری مصر به درجه استادی رسید. با این سمت او شرایط ریاست و استادی کرسی یک لژ ماسونی را احراز کرد. سرانجام پیشنهادش را برای تاسیس لژی به نام خود شیخ خزعل در خرمشهر پذیرفتند.

هنگامی که تصمیم گرفته شد تا لژ شیخ خزعل در خرمشهر از سوی گراند لژ مصر تاسیس شود، از طرف لژ بیروت یکی از استادان فراماسونری به نام «رزق الله الحاج» لبنانی که درجه «استاد اعظم» را داشته، به نام نماینده و ناظر لژ بزرگ وطنی مصر، از مرکز لژ مامور شده بود که به خرمشهر آمده و تشریفات تاسیس لژ را انجام دهد.

بر اساس اسناد مطالعه شده، یکی از منتفذین جنوب که پدرش عضو لژ فراماسونری فیحای بصره بود و در خوزستان هم نفوذ داشت، گفته شده که در سال ۱۳۳۹ هجری قمری (۱۹۲۱ میلادی)، شیخ خزعل و حاجی محمدعلی بهبهانی که در بغداد و مصر فراماسون شده بودند، به اتفاق پنج نفر دیگر که آنها هم فراماسون بودند، پیشنهادی برای تاسیس لژ در خرمشهر به گراند لژ مصر تسلیم می‌کنند. پیشنهاد این هفت نفر ماسون به دو لژ ماسونی مصری در بغداد و بصره احاله شد و پس از اینکه این دو لژ شخصیت شیخ خزعل و مراتب صحت شش ماسون دیگر و صلاحیت آن‌ها را در تاسیس لژ تصدیق کردند، موافقت خود را بگراند لژ با تشکیل لژ جدید مصر در خرمشهر اعلام داشتند. گراندلژ مصر، پیشنهاد خزعل و موافقت دو لژ مجاور و نزدیک به لژ خزعل را در کمیته گراند لژ مورد بررسی و تائید قرار داد و سپس فرمان تاسیس لژ خزعل را تایید و صادر کرد.

پس از تشکیل لژ شیخ خزعل که محل آن در سه سالن مستقل کاخ فیلیه بود، خزعل، فرزندان، اقوام و نزدیکان صمیمی و وفادار خود را وارد لژ ساخت و به هر یک از آن‌ها یکی از مقامات لژ را تفویض کرد. فرزند بزرگ او  که شیخ جاسب نام داشت و در سال ۱۳۰۸ هجری قمری (۱۸۹۱ میلادی) متولد شده بود به علت خشونتی که داشت در لژ مقام جانشین و سرپرست اول را نداشت. اما دو مقام مهم سرپرست اولی را حاج محمدعلی بهبهانی معروف به رئیس التجار خرمشهری و سرپرست دومی را حاجی مشیر پسر حاج محمدعلی بهبهانی عهده دار شده بودند.

غیر از افراد فامیل، دو نفر دیگر که در شیخ خزعل نفوذ فراوان داشته‌اند به نام‌های میرزا سید حسن خان (رئیس مالیه خوزستان) و سرهنگ ارغنون که هر دو از اسرار خزعل آگاهی داشتند در لژ ماسونی شیخ خزعل موثر بودند.

گراندلژ مصر به علت خدماتی که شیخ خزعل در تاسیس و تشکیل لژ داشت، در ۲۸ نوامبر سال ۱۳۱۴ هجری قمری (۱۹۲۳) یک نشان طلا به وی اعطا کرد و همراه با آن فرمانی را به نام او صادر کرد و به وی این اجازه را داد که به پاس دریافت امتیاز مخصوص (شرف)، نشان طلا را در جشن‌ها و سنت‌های ماسونی مورد استفاده قرار دهد.

نکته ۲: برای اینکه متوجه شویم که سرنوشت لژ خزعل چه شد و تا به کی ادامه داشت ادامه مطلب را بخوانید تا در بخش پایانی از انحلال یک لژ مهم سخن گفته شود.

 

چه سوداهایی سر خزعل را بر باد داد

شیخ خزعل در سال ۱۲۷۷ هجری قمری مصادف با ۱۸۶۱ به دنیا آمد. او ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس، دارای نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا، شیخ و رئیس قبیله مُحَیْسِن بنی‌کعب بود. شیخ خزعل در تاریخ فعلی کشورمان فرزند شخصی به نام جابرخان بود. فردی که سرحددار جنوب غرب ایران بود و در زمان قاجار بخش‌هایی از اراضی خوزستان، از شمال غرب تا جنوب غرب و بخشی از مرکز خوزستان، به او سپرده شد. سرآغاز دیکاتوری شیخ خزعل از هنگامه ای آغاز شد که برادرش مزعل را کشت تا خود به حکمرانی برسد. چرا که با مرگ جابرخان، ابتدا مزعل و سپس خزعل که برادر کوچک‌تر او بود، حکمرانی آبادان، خرمشهر، شادگان، اهواز و هویزه را بر عهده گرفت. قتل برادر موضوعی بود که به واسطه ترس و وحشتی که از خود ایجاد کرده بود و باج‌هایی که می‌داد، هیچ‌گاه برایش دادگاهی تشکیل نشد و خزعل هم گویی هیچگاه سعی نکرد تا ابراز ندامتی در‌این‌باره از خود بروز دهد.

خزغل در سال ۱۳۱۴ هجری قمری مصادف با ۱۸۹۷ میلادی به جای برادر مقتولش شیخ مزعل حکمران شد. شیخ خزعل دارای بیست و شش فرزند و هشتاد نوه بود. دختر شیخ خزعل که «خیریه» نام داشت در سندی که از سخنان او موجود است، یادآور می‌شود: «پدر من در زمان حیات خود چهار زن عقدی و چندین زن صیغه‌ای داشت و به خاطر یکی از نامادری‌های من که جمیله نام داشت آغاز به ساخت قصری در کناره اروندرود کرد که می‌خواست در جهان نظیر نداشته باشد. حتی پدرم می‌گفت چنانچه پول‌هایی را که برای ساختن این قصر داده جمع می‌شد یک تالار ۱۰ متری را پر می‌کرد. پدرم قصد داشت با این قصر شکوه و جبروت دستگاه خود را به رخ کشتی‌های انگلیسی، پرتغالی و عراقی که از دهانه رود عبور می‌کردند، نشان دهد.

البته خزعل مسئولیت جمع‌آوری مالیات از ایل‌های لُر بختیاری را هم بر عهده داشت. وظیفه‌ای که از سوی دولت مرکزی به او سپرده شده بود.

در زمان شیخ خزعل مرکز خوزستان، شوشتر بود و زیر نظر دولت مرکزی اداره می‌شدند؛ اما بر اساس منابع متعدد شیخ خزعل که خود در کاخ فیلیه خرمشهر مستقر بود، گاهی مسئولان و ماموران دولتی را دعوت و با تطمیع سعی می‌کرد، آن‌ها را به زیر سلطه‌ خود درآورد.

زمزمه‌های خیانت خزعل آن‌گاه بیش از پیش به گوش رسید که او با نشان دادن سرسپردگی به مقامات خارجی، درصدد جلب حمایت آنان در مقابل دولت مرکزی ایران بود. درحالی که دولت بریتانیا که خود دولت مرکزی ایران را حمایت می‌کرد، همواره سعی داشت که شیخ خزعل را به اطاعت از دولت مرکزی وادار سازد تا بتواند امیال خود را با کمترین هزینه تحقق ببخشد.

خودسری‌های خزعل که تمامی نداشت، او همواره میانه شاه و حاکم محلی را بهم می‌زد. در یک مورد خزعل بدون اطلاع دولت مرکزی ایران، با عقد قراردادی در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۱۰ (۱۲۸۹ شمسی) با انگلیسی‌ها، حامی قدرتمندی را برای خود تدارک دیده بود.

نکته ۳: بگذریم که اکنون برخی به دلایل کاملا مشخص سعی دارند، خانه و کاشانه هر کسی را به شیخ خزغل نسبت دهند.

پایان خزعل

آن‌چه مجددا باعث شد تا خشم دولت مرکزی برانگیخته شود، انعقاد قرارداد دیگری در نوامبر ۱۹۱۴ بین دولت بریتانیا و شیخ خزعل بود که به اطلاع دولت مرکزی نرسید. نتیجه‌اش اعزام کشتی آیووی (IUV) پر از اسلحه و مهمات جنگی، از انگلیس به ایران بود. در این قرارداد شیخ خزعل به انگلیس متعهد شد تا واگذاری اراضی شبه جزیره آبادان و حق کشتیرانی در رودخانه کارون، به دولت بریتانیا واگذار شده و در مقابل حفاظت از پالایشگاه آبادان، خطوط لوله نفت، تلمبه‌خانه‌ها و سایر تاسیسات، به شیخ واگذار شود. بر این اساس دولت بریتانیا باید سالیانه مبلغ ۳۰ هزار لیره استرلینگ، توسط شرکت نفت انگلیس و ایران، به شیخ می‌پرداخت.

تسلیحات و تجهیزات زیادی که در اختیار شیخ خزعل قرار گرفت، موجب شد تا زمینه‌های نافرمانی شیخ خزعل در برابر دولت مرکزی شکل بگیرد. اوج نافرمانی و سلطه‌جویی خزعل و برخی از خوانین به حدی رسید که وقتی رضاشاه تصمیم داشت به ملوک الطوایفی ایران پایان دهد؛ آن‌ها کمیته‌ای به نام «سعادت ایران» تشکیل و علاوه بر انجام عملیات برای تقابل با دولت مرکزی تاکید کردند. شیخ خزعل با ارسال اسلحه و مهمات زیادی به اهواز، همچنین اعزام ۳۰۰ نفر امیر و فرمانده، عملا این شهر را به حالت حکومت نظامی درآورد و همزمان از بصره عده‌ای احضار و به خوزستان آورده شدند.

خزعل که نگران آینده بود، تصمیم گرفت راهی بصره شود و از آن‌جا فرماندهی کمیته سعادت ایران را برعهده بگیرد اما این تصمیم با مخالفت کنسول انگلیس در اهواز رو به رو شد. رفتن شیخ خزعل ممکن بود سوءظن رضاشاه را برانگیزد، زیرا رضاشاه به دولت بریتانیا بدبینی‌هایی داشت. به این ترتیب سرکنسول انگلیس در اهواز، شیخ را به عذرخواهی از رضاشاه ترغیب کرد و این اتفاق در سفر رضاشاه به خوزستان رخ داد.

خزعل امیدوار بود که با این اقدام همچنان حکومت همان بخش جنوبی خوزستان را داشته باشد. خزعل از روز اول کودتا از رضاشاه بیمناک بود و او را بر هم زن اساس حکومت مطلقه خود در خوزستان می‌دانست. رضاشاه برای پایان دادن به حکم‌رانی خزعل به طرف سمت خوزستان حرکت کرد تا فتنه‌اش را سرکوب کند. خزعل که از سفر غیرمنتظره شاه خبردار شده بود، دو روز پس از ورود رضاشاه تلگراف زیر را ارسال کرد: «… فعلا که به مراحم حضرت اشرف اعظم آقای رئیس‌الوزرا و فرمانده کل قوا دامت عظمه امنیت حاصل گشته مخصوصا عفو اغماض که از پیش آمدهای گذشته فرمودند قلبا از واقعیاتی که بواسطه فساد مفسده جویان پیش آمد کرده بود، اظهار ندامت و تاسف می‌نمایم.»

اما رضاشاه، سرتیپ فضل‌اله زاهدی را به فرماندهی قشون خوزستان و در واقع حکمرانی دولتی استان منصوب کرد. اما در ۱۹ فروردین ۱۳۰۴ با طرح نقشه قبلی در شبی که زاهدی مهمان شیخ و در کشتی او (کشتی ناصری اغلب محل جلسات لژ خزعل بود) بود، یک فروند قایق توپدار نظامی به همراه تعداد زیادی سرباز، از محلی که قبلاً لنگر انداخته بود حرکت و کشتی آی یو وی (IUV) متعلق به شیخ را محاصره کرد. در حدود پنجاه سرباز به عرشه کشتی آمدند و بدون هیچ مقاومتی، ابتدا محافظان شیخ و سپس خودش و پسرش را دستگیر کردند. شیخ که بسیار ترسیده بود، از کارمند کنسولگری انگلیس که حضور داشت درخواست کرد همراه او برود که نپذیرفت.

شیخ را در همان شب با قایقی نظامی ابتدا به آبادان و سپس با خودرو به اهواز منتقل کردند. شیخ برای حفظ جانش مجبور به سکوت بود و از سوی دیگر به دلیل قراردادی که با انگلیسی‌ها داشت، منتظر کمک آنان ماند. اما انگلیسی‌ها به او گفتند که صرفا جان شیخ را تضمین کرده‌اند نه حکومتش را به این ترتیب روز بعد خزعل با خودرو به تهران منتقل و در منزلی که از قبل در جعفر‌آباد تهران تدارک دیده شده بود، ساکن شد.

شیخ خزعل تا آخر عمر در تهران زندگی کرد و به جز عده بسیار معدودی، کسی اجازه ملاقات با را او نداشت. تنها با کوشش سفارت انگلیس در تهران، یک بار نماینده آن‌ها و بار دیگر سفیر انگلیس در ایران با او ملاقات کرده و تضمین جانی‌اش را اعلام کردند.

 

انحلال لژ

سرانجام وقتی آوازه دستگیری و تبعید شیخ خزعل بازتاب پیدا کرد، ادامه فعالیت لژ شماره ۲۶۳ که به نام خزعل ثبت شده بود، هم معنا و  مفهومی نداشت. از ابتدا هم لژ نشینان مصر وقتی خزعل را کلیددار لژ خود در خوزستان کردند به واسطه جلب نظر و استفاده از نفوذ او بود. بنا بر اسناد به دست آمده از اسماعیل رائین، سرانجام تصمیم به انحلال لژ خزعل در خرمشهر گرفته شد. بنابراین لژ فیحای بصره تقاضا کرد تا کلیه لوازم، اثاثیه، نشان‌ها، حمایل و فرامین لژ را تحویل گرفته، اسناد و مدارک و نشان‌های خصوصی را در بایگانی خود ضبط کند و بقیه که قسمت اعظم آن اشیا قیمتی و با ارزش بود، در لژ فیحا استفاده شود. البته در همان لژ فیحا هم تنی چند از اعضای وابسته به خزعل از جمله احمد فیصل خزعلی، مزعل، شیخ عبدالکریم خزعل و سایر افراد این خانواده نفوذ فراوان داشته و حتی مسئولیت‌هایی داشتند.

پس از وقایع شهریور ۱۳۲۰ بود که لژ فیحا نامه‌ای به همسر شیخ خزعل می‌نویسد و به او اطلاع می‌دهد که می‌تواند اشیا و فرامین و اسناد خصوصی خزعل را از دبیر لژ (دکتر جورج غریب)تحویل بگیرد و در خانواده خود نگهداری کند.

منبع: این نوشتار با استفاده از تحقیقات کتابخانه ای و میدانی و به خصوص کتاب سه جلدی فراموشخانه و فراماسونری تالیف اسماعیل رائین نوشته شده است.

2 دیدگاه ها

  1. فرهاد رهبری گفت:

    درود و سپاس از مطلب کامل و روشن درباره شیخ خزعل ،عملکرد و سرگذشت اش در استان خوزستان، هر چند اطلاعات چندانی از کارکرد لژهای فرماسونری ندارم و نمی دانستم خزعل هم جزو سردمداران این تشکیلات در ایران است. از مجتبا گهستونی که بسیار کوشنده و میهن دوست و مردم دار است، بابت تهیه این نوشتار کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم.

  2. احمد گفت:

    باسلام
    جناب اقای گهستونی
    چنانچه کتاب سه جلدی حسین مکی با عنوان (تاریخ بیست ساله ایران ،انقراض قاجاریه وتشکیل سلسله دیکتاتوری پهلوی )را مطالعه کنید تناقضات فراوانی در مطالب نوشته شما مشاهده می شود.
    که ممکن است در ، نگاه افراد غیر متخصص در تاریخ تحلیلی ،تاریخ معاصر ایران ،شما را نویسنده متصعب تلقی کنند
    با تشکر عبادی نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *